

پرم از هوای گریه…پرم از ترس و گلایه …
پرم از عذاب بخشش…
پرم از تلخی حسرت یه لبخند تا رسیدن به حقیقت…
پرم از نگاهی تب دار
از یه خواهش هوس بار
از نفس نفس تو تکرار
از یه گریه پای اصرار
از تبسمی دروغین ،
محض شادی دل بهاری غمگین
محض پر کشیدن تو هوای بی قراری یه عاشق
محض پیوند شکوفه با گل سرخ شقایق
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
پر شدم از اشک آبی
وقتی نادیده گرفته شد دل من توی جشن گل و بوسه،
که به قیمت فرو ریختن این دل به پا شد
پرم از یه خواهش سبز …
برای گرفتن دوباره ی دستای دریا
پر شدم از بغض کهنه ، توی خلوت شبانه های سردم
وقتی اشکی می ریخت از غم
وقتی می شکست دلم هر دم و هر دم
وقتی ناخونده سرک کشید به دنیای قشنگ گلی ماتم
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
وقتی که تو اوج احساس دلی رو از ریشه کندند
عشق طناب دار به پا کرد ،
نه سر خودش رو بلکه با من عاشق وداع کرد
نه بهار دلش ترک خورد
نه شکوفه کرد نگاهی
وقتی که دل یه عاشق به پاشون می شد فدایی…
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
پرم از وسوسه ناب جدایی
رسیدم به نقطه ی آخر آخر
دیگه دل سیر از شکفتن ،
از تو از موندن شنفتن
تن می دم به وسوسه های جدایی
بی خیال عاشقانه های گلدون می پرم رهاتر از عشق
می سپارم تو رو به صدای بارون
به هوای دل سپرده ی بهاری
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هوای دل سپرده ی بهاری
که با همه ی قشنگی های ناب نابش ،
دلای ما رو جدا کرد کرد
![]()
دکتر علی شریعتی
نیایش
خدایا ،
آتش مقدس « شک » را
آن چنان در من بیفروز
تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.
و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،
لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،
شسته از هر غبار طلوع کند.
.
خدایا ،
به هرکه دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است .
و به هر که دوست تر می داری ، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر !
.
خدایا ،
به من زیستنی عطا کن ،
که در لحظه مرگ ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،
حسرت نخورم .
و مردنی عطا کن ،
که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .
بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،
اما آن چنان که تو دوست داری .
« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،
« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !
