isarshop

       ϐ    ϐ
فروردین
۰۹
۱۳۸۸

« سوتک » اثر دکتر علی شریعتی

 


دکتر علی شریعتی

سوتک

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،

دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگ بارم را


تصاویری از دکتر علی شریعتی اشعار و نوشته های دکتر علی شریعتی زندگی نامه دکتر علی شریعتی کتاب الکترونیکی مخصوص موبایل آثار دکتر علی شریعتی کتاب الکترونیکی آثار دکتر علی شریعتی جملات عاشقانه از دکتر علی شریعتی دکتر علی شریعتی
اسفند
۲۷
۱۳۸۷

نوروز جشنی به درازی تاریخ تمدن بشری

 

نوروز جشنی به درازی تاریخ تمدن بشری است. این تاریخ نیست که نوروز را روایت می کند بل نوروز است که تاریخ را در دامان خویش پرورده است. نوروز این ایرانی ترین جشن ایرانیان در پیش است آمده است تا غبار کهنگی و ماندگی به جای مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزداید و شکوفه لبخند را بر لبها و نهال امید را در دل ها بارور سازد. انتظار نوروز بس خوشایندتراز خود اوست. آنگاه که همه در تکاپوی زدودن خاکسترهای سال کهنه و د رانتظار دمیدن سال نو روزهای پایانی سال را به تلاش و کوششی فراینده می گذرانند. متاسفانه حافظه تاریخ ، ملت ایران را که از اعماق زمان تاکنون نوروز را پاس داشته به جشن نشسته است در ضبط ، حفظ و نگهداری ریشه های این جشن کهن یاری نداده است. از شواهد بسیاری چنین بر می آید که نوروز و برگزاری آن متعلق به تاریخ پیش از تاریخ است و در نتیجه روایات و آغاز سال بود. نوروز نامید و جشن گرفت. به جمشید بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نوخواندند بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار” افسانه ها و اسطوره ها همان تاریخ است که در طول قرن های متمادی در اذهان یک ملت با داستان ها، آرزوها و امید های آنان در آمیخته است.

نوروز جشنی به درازی تاریخ تمدن بشری

عید نوروز - عاشقونه دات کام

سلسله های حاکم بر ایران در شاهنامه پیشدادیان ، کیانیان ، اشکانیان و ساسانیان هستند که متاسفانه علم تاریخ به واسطه درآمیختگی با افسانه ها و نبود مدارک مستند دو دسته نخست را به رسمیت نمی شناسد و در تاریخ سلسله های حاکم بر ایران باستان مادها، هخامشینان، سلوکیان و سامانیان هستند بسیاری سعی دارند تخت جمشید – یکی از تختگاه های هخامنشی- را با جمشید پیشدادی پیوند زنند ولی حلقه های اتصالی بسیار نامطمئن و با افسانه آمیخته است. و چنین بر می آید که منشا پیدایش بزرگترین جشن ملی ملت ما در قرن های ابهام و سکوت فرو رفته است.
در اوستا کتاب دینی زرتشتیان به نوروز و آیین های نوروزی اشاره ایی نشده است. نیامدن این آیین مهم در اوستا را به سبب زرتشتی نبودن این جشن … احتمال داده اند” چنانکه آمد افسانه ها بر منشا پیشدادی نوروز تاکید دارند ولی علم تاریخ چه می گوید ” بنابر پژوهش هایی که بر روی آثار سنگ نگاره ها و کتیبه های بازمانده از دوره هخامنشیان (۵۵۹-۳۳۰ ق.م) انجام شده مردم آن دوره با نوروز به خوبی آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آیینی کهن به هنگام گردش سال جشن می گرفته اند…

[ادامه مطلب ... ]

۸
اسفند
۲۳
۱۳۸۷

چهار شنبه سوری و تاریخچه آن ـ برخی مراسم های چهارشنبه سوری

 

جشن سوری (چهار شنبه سوری)

از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در باره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین است .

چهار شنبه سوری - عاشقونه دات کام

چهار شنبه سوری - عاشقونه دات کام

مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد .

برخی را باور این است که با در نگر(نظر) آوردن واژه ی « چهارشنبه » که بر آمده از فرهنگ تازی و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی تازیان است ، چرا که همانگونه که می دانیم ، در ایران باستان هر روزی نامی ویژه داشته است ( هرمزد روز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامیاد روز و … ) و نشانی از بخش بندی امروزین چهارهفته ایی و نام های آنان به چشم نمی خورد .

اما می بینیم که در میانه سده چهارم هجری ، از این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن و نیز دیرینگی اش سخن به میان است . برابر این آگاهی که در نسک (کتاب) تاریخ بخارای ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در میانه سده چهارم هجری ، این جشن با شکوهی بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوری» نامیده می شده است .

چون در روز شماری تازیان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی پایان سال را با « جشن سوری » به شادمانی پرداخته و بدین گونه می کوشیدند تا نحسی و نا خجستگی چنین شب و روزی را بر کنار کنند . همچنین جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص ۲۷۷ ) به گجستگی (نا مبارک)چهارشنبه نزد تازیان اشاره می کند . منوچهری در این روز مردمان را به شادمانی می خواند تا از نا خوبی و بد یمنی آن رها شوند .

( عبدالعظیم رضایی ، صص ۱۱۹ –۱۱۸ )

اما بر پایه ی پژوهش های انجام شده،زمان باستانی (جشن سوری) را می توان در این سه گاه باز جست:

۱ ـ شب بیست و ششم از ماه اسفند ، یعنی در نخستین شب از پنجه ی کوچک

۲ ـ نخستین شب پنجه ی بزرگ یا پنجه ی وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم» (آخرین گاهنبار سالانه)

۳ ـ دیدگاه سوم ، شب پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است .

هم اکنون ایرانیان جشن سوری را در شب چهارشنبه(سه شنبه شب) پایانی سال برگزار میکنند.

[ادامه مطلب ... ]

۷
اسفند
۱۹
۱۳۸۷

ناگفته‌هایی از زندگی پروین اعتصامی ، پروین اعتصامی وحقوق نسوان

 

ناگفته‌هایی از زندگی پروین اعتصامی

شانزده فروردین ، سالروز در گذشت «پروین اعتصامی» شاعر معاصر ایرانی است .

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی

نوشته‌ای که از نظر شما می‌گذرد برگرفته از مقاله‌ی بسیار پژوهشگرانه و عمیقی است از دکتر «جلال متینی» که آن را در سال ۱۳۸۰ در فصلنامه‌ی ایرانشناسی با عنوان «نامه‌های پروین اعتصامی و چند نکته در باره‌ی دیوان شعر و زندگانی وی»، منتشر ساخته‌است. «پروین اعتصامی» از شاعرانی است که با وجود زندگی بسیار کوتاه و آرام خود، اشعاری سروده است که بازتاب دو گونه دیدگاه را می‌توان در آنها آشکارا دید. دیدگاه اول، همان دیدگاه زنانه است که کاملا طبیعی جلوه می‌کند اما دیدگاه دوم دیدگاه مردانه و بخصوص مردانه‌ای است که رنگ و بوی اخلاقیات عرفانی در آن برجستگی چشمگیری دارد. نامه‌های «پروین» که در این نوشته به همت «دکتر متینی» منتشر شده، دنیای بسیار ساده و صمیمی این شاعر را به نمایش می‌گذارد. مهمتر از همه آنکه مکاتبات او با «مهکامه محصص»، نشانگر آنست که «پروین» در مجموع، معاشرت گسترده و متنوعی نداشته است. اما وقتی که شعر وی را می‌خوانیم می‌توانیم ببینیم که چگونه از خانه به محیط اداره و از محیط اداره، چگونه سر از دادگاه و محیط‌های مردانه‌ی دیگر در می‌آورد تا از یک‌ سو رنج زن را به نمایش بگذارد و از طرف دیگر، ارزش کار و شخصیت وی را به همگان بنمایاند.

این نوشتار دربردارنده‌ی بخش‌های زیر است که در آینده هر یک از آنها را به صورت مجزا مورد بررسی قرار می دهیم

«پروین اعتصامی» و حقوق نسوان
دستبرد برادر به دیوان خواهر
چرا برادر، سه بیت از قصیده‌ی «گنج عفت» را حذف کرده‌است؟
«پروین» و «رضاشاه»
دروغ این مرد آمریکایی همه را گمراه کرده‌است
«پروین» از نظر معاصران وی
بیماری حصبه و درگذشت «پروین»
نامه‌های «پروین»
متن ۴۱ نامه‌ی «پروین اعتصامی» به «مهکامه محصص»


مقدمه

پروین اعتصامی (۱۲۸۵- ۱۳۲۰ خورشیدی) شاعر بلند آوازه‌‌‌‌‌‌ی دوران معاصر ما، مشهورتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد. اگر چه شعر او پس از مرگش به کتابهای درسی قرائت فارسی در ایران را ه یافت و در نتیجه، دست کم تا انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، دانش‌‌آموزان دبستانها و دبیرستانها شعرهای او را در کلاس می‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند و برخی از اشعارش را نیز از بر می‌کردند. بدیهی‌ست چنین توفیقی به ندرت نصیب شاعران معاصر ما گردیده‌‌ است. آیا شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آور نیست که در زمان حاضر، پس از دوازده قرن که شعر فارسی در انحصار مردان بوده‌‌‌‌‌است، ناگهان دو تن از زنان، با فاصله‌ی سه دهه در شعر فارسی درخشیدن بگیرند؛ یکی با پیروی کامل از شعر کهن فارسی ( از نظر قالب و لفظ و محتوا و با تکیه بر سنت‌ها و مضمون‌های اخلاقی و اجتماعی مورد قبول قدما) و دیگری، در شعر نو و با شکستن سنت‌های شعر فارسی از نظر قالب و لفظ و محتوا و از همه مهمتر در بیان احساسات زنانه در شعر. نخستین این زنان، «پروین اعتصامی» بود و دیگری «فروغ فرخزاد». دریغا که هر دو شاعر چیره‌دست در جوانی و به ترتیب در سنین ۳۴ و ۳۲ درگذشتند. موضوع مورد بحث در این مقاله، «پروین اعتصامی» است. نه شرح احوال او و نه ارزیابی اشعارش که تا کنون بارها مقاله‌هایی درباره‌ی او نوشته‌شده‌است. علت نگارش مقاله‌ی حاضر را باید در مقاله‌ای جست که در تابستان ۱۳۶۸، با عنوان«چند نکته در باره‌ی پروین اعتصامی» در «ویژه‌نامه‌ی پروین اعتصامی»، در ایران‌شناسی نوشتم. در آن مقاله‌ی کوتاه پنج موضوع کلی را به اختصار در باره‌ی «پروین» و شعرش مورد بحث قرار داده‌ام، که یکی از آنها اعتقاد او به «آزادی نسوان» بود و قصیده‌ای که در این باب، با عنوان «گنج عفت» سروده و اقدام «رضاشاه» را در کشف حجاب مورد تأیید قرار داده بود. دیگر طرح این موضوع که چون از زندگانی «پروین اعتصامی» بسیار کم می‌دانیم، از همه‌ی کسانی که مستقیم یا غیر مستقیم با «پروین»، در خانه، مدرسه، محل کار و در رفت‌و آمد‌ها سر و کار داشته‌اند، تقاضا شده‌بود اطلاعات خود را در باره‌ی وی، از زمان کودکی تا مرگ، ولو بسیار محدود، برای چاپ به مجله‌ی «ایران‌شناسی» بفرستند تا برای اطلاع محققان چاپ کنیم. همچنین از آن زمان تا کنون کوشیده‌ام از کسانی که احتمالا با «یوسف اعتصامی»،(اعتصام‌الملک)، پدر «پروین»، و یا خود «پروین» آشنا بوده‌اند، اطلاعاتی کسب کنم. بدین منظور در سالهای گذشته به افراد مختلف یا نامه نوشته یا تلفنی در گوشه و کنار دنیا به مذاکره پرداخته‌ و حاصل آنها را در پرونده‌ای نگهداری کرده‌ام. حاصل اطلاعاتی را که در این مدت دراز به دست آورده‌ام، ضمن بررسی دیوان «پروین اعتصامی» در چند قسمت به اطلاع خوانندگان می‌رسانم: نخست از قصیده‌ی «گنج عفت» او سخن خواهم گفت و از سه بیتی که برادر «پروین» از سال ۱۳۲۳ به بعد از این قصیده، حذف کرده و نیز از دیگر تغییراتی که او در دیوان «پروین» داده‌است. سپس به این موضوع مهم خواهم پرداخت که چگونه در ۶۰ سال اخیر، افرادی در نوشته‌های خود از «پروین اعتصامی»، شخصیتی سیاسی و ضد «رضاشاه» ارائه داده‌اند. علاوه براین ها، مرگ او را نیز از نظر دور نداشته‌ام. در پایان، چهل و یک نامه‌ای را که «پروین» به یکی از نزدیک‌ترین دوستانش نوشته – و فتوکپی آنها در اختیار بنده است- مورد بررسی قرار داده و متن همه‌ی آنها را بی کم و کاست در بخش «برگزیده‌ها»ی این شماره (مجله‌ی ایران‌شناسی، سال سیزدهم، شماره‌ی ۱ بهار ۱۳۸۰) به چاپ رسانیده‌ام.

«پروین اعتصامی» و حقوق نسوان

با آن که نوشته‌اند «پروین» دختری کمرو و خجالتی بوده‌است، او به «آزادی نسوان» از دل و جان اعتقاد داشته و سالها پیش از آن که به فرمان «رضاشاه» در ۱۷ دیماه ۱۳۱۴، کشف حجاب در ایران عملی گردد، او در خردادماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خطابه‌ای با عنوان «زن و تاریخ» در روز جشن فارغ‌التحصیلی خود در مدرسه‌ی «اُناثیه‌ی آمریکایی تهران»، از ستمی که در طی قرون و اعصار، در شرق و غرب به زنان روا داشته‌اند‌، سخن گفت و در ضمن تصریح نمود که: «سرانجام زن پس از قرن‌ها درماندگی، حق فکری و ادبی خود را به دست آورد و به مرکز حقیقی خود نزدیک شد…

[ادامه مطلب ... ]

۹
اسفند
۱۸
۱۳۸۷

جملات عاشقانه (اس ام اس) از احمد شاملو

 

.

جملات عاشقانه (اس ام اس) از احمد شاملو

جملات عاشقانه (اس ام اس) از احمد شاملو

دیگر پیامی از تو مرا نارد

این ابر های تیره طوفان زا

زین پس به زخم کهنه نمک پاشد

مهتاب سرد و زمزمه دریا

Digar payami az to mara narad

in abr haye tireye toofan za

Zin pas be zakhm kohne namak pashad

Mahtabe sardo zemzemeye darya

افسوس ای فسرده چراغ ! از تو

ما را امید و گرمی و شوری بود

وین کلبه گرفته مظلم را

از پرتو وجود تو نوری بود

Afsoos ey fesorde cheragh ! az to

Ma ra omido garmio shoori bood

Vin kolbeye gerfteye mozlem ra

Az partove vojoode to noori bood

یک باره رفت آن همه سرمستی

یک باره مرد آن همه شادابی

می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه

بر کام تشنه بزنی آبی ؟

Yekbare raft on hame sarmasti

Yekbare mord on hame shadabi

Misoozam – ey kojayi kaz boose

bar kame teshne bezani abi

ریزد اگر بر تو نگاهم هیچ

باشد به عمق خاطره ام جای ات

فریاد من به گوشت اگر ناید

از یاد من نرفته سخن هایت

Rizad agar bar to negaham hich

Bashad be omghe khatere am jayat

Faryad man be gooshat agar nayad

Az yade man narafte sokhan hayat

بگذار ای امید عبث ، یک بار

بر آستان مرگ نیاز آرم

باشد که آن گذشته شیرین را

بار دگر به سوی تو باز آرم

Bogzar ey omid abas , yekbar

Bar astane marg niyaz aram

Bashad ke on gozashteye shirin ra

Bar degar be sooye to baz aram

دست بردار ، ز تو در عجب ام

به در بسته چه می کوبی سر

نیست ، می دانی ، در خانه کسی

سر فرو می کوبی باز به در

Dast bardar , ze to dar ajabam

Be dare baste che mikooobi sar

Nist , midani , dar khane kasi

Sar foroo mikoobi baz be dar

زنده ، این گونه به غم

خفته ام در تابوت

حرف ها دارم در دل

می گزم لب به سکوت

Zende , in goone be gham

Khofte am dar taboot

Harf ha daram dar del

Migazam lab be sokoot

دست بردار که گر خاموشم

با لبم هر نفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

گرچه خود عمر به چشم ام باد است

Dast bardar ke gar khamoosham

Ba labam har nafasi faryad ast

Be nazar har shabo roozam salist

Garche khod omr be chashmam bad ast

در خون و در ستاره و در باد ، روز و شب

دنبال شعر گمشده خود دویده ام

بر هر کلوخ پاره ی این راه پیچ پیچ

نقشی زشعر گمشده خویش کشیده ام

Dar khoon o dar setare o dar bad , roozo shab

Donbale shere gomshodeye khod davide am

Bar har kolookh pareye in rah pich pich

Naghshi ze shere gomshodeye khish keshide am

دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست

چون مرحمی ، صدای تو با درد من یکی است

Danam ke ashk e garm to digar doroogh nist

Choon marhami , sedaye to ba darde man yekist

تصاویری از احمد شاملو متن اشعار احمد شاملو زندگی نامه احمد شاملو کتاب الکترونیکی مخصوص موبایل آثار احمد شاملو کتاب الکترونیکی آثار احمد شاملو جملات عاشقانه از احمد شاملو احمد شاملو
۸


عاشقونه را محبوب کنید: