


پرده را کنار می زنم از پنجره ای که روزی تو را می پایید
در و دیوار نفس می کشند
دارم به پوسیدگیشان عادت می کنم
دارم عادت می کنم به خاطرات زنگار گرفته ای که هنوز نبضشان در پنجره می زند
و مرا اینطور سراپا نگاه داشته …
به مناسبت ۲۴ بهمن سالروز درگذشت فروغ فرخ زاد
متن زیر شرح مختصری از گفتگویی است که در جریان آن محمود مشرف آزاد تهرانی می خواهد درگذشت
پریشا دخت شعر آدمیزادان فروغ فرخ زاد را به اطلاع مهدی اخوان ثالث برساند
وای ، محمود ، چه کنیم…؟
وای، وای محمود جان،حالا چه کنیم؟ تاریک شدیم،فقیر شدیم یکباره،وای محمود … چه کار می شود کرد؟ چه می شود گفت؟ هیچ،هیچ. خیلی اما دردناک است،وحشت آور و دردناک. هنوز جراحت مرگ نیما خوب نشده که فروغ می رود، و رفت فروغ. فروغ رفت. «پریشا دخت شعر آدمیزادان» که من او را بدین نشان نام می نهادم،رفت ،رفت،رفت. کم دردی نیست این. برا ما در این قحطستان آدمیزاد،به ویژه،مصیبت کوچکی نیست این. آخر مگر ما در دنیای شعرمان چند بزرگ مرد مثل نیما داریم،یا چند نازنین زن مثل فروغ؟ هیچ،هیچی. تقریبا نه،بلکه تحقیقا حتی یکی دیگر نیز همتای این دو عزیز نداریم. و به معیاری که من می شناسم همین تنها صحبت از بزرگ مرد و نازنین زن نیست. اصلا تمامت آمار روحی و شمار انسانی دیار و شهر ما (می گویم: دیار و شهر ما،نه دیار و دهر ما، زیرا شمار دیگر دیاران را ندارم و نمی خواهم ندانسته از سر هواداری سخن بگویم) فروغ فرخ زاد در حال و منوال خویش همتا نداشت و ندارد.

عاشقونه دات کام
من دلم می سوزد،من دلم آتش گرفته،به درد آمده،من گریه می کنم،من می گویم ای وای،ای داد،ای فریاد… و آیا فقط همین؟… گویا بلی،همین می شود اکنون فریاد کرد،ای وای افسوس گفت،و گریه کرد. و من … ـ هم ـ … گریه کردم. زار زار گریستم،ای وای افسوس گفتم،و راستی که حیف،حیف،وااسفاه،واویلاه،وامصیبتاه… دریغا دروغ، اما چه فایده؟ـ …
… من خوابیده بودم. هنوز صبحم ـ که غالبا پسین می آید ـ نیامده بود. ساعت نزدیک ده یازده پیش از نیمروز بود (روز سه شنبه بود ۲۵ بهمن ) هنوز خیلی مانده بود تا صبح من بشود خوابیده بودم،پسرکم زردشت هم در کنارم خواب. دیگر هیچ کس در خانه مان نبود. ضربه های پتک آسایی که بر در می خورد بیدارم کرد. مشت هایی از غماخشم درشت شده محمود تهرانی بود،محمود آزاد،که بی آزادی و اختیار می کوفت،مثل پولاد بر آهن،و بعد معلوم شد خیلی کوفته است که اگر چه از حجب معهود او دور می نمود،اما خشماغمان وی نه چنان بود که سائقه و سابقه حجب بتواند نومید بارش گرداند. این غم بسیار سنگین تر از آن است که به تنهایی تن،یک دل تحمل بتوان کرد،ناچار باید از آن سهمی نیز به دل دیگر داد و باز این دل دو دیگر چون تنها شد و بی تاب شد دیگر دل می جوید،و همچنین و چنین موجی و موجی و بی تابانه حضیفی و اوجی،تا افواج امواج درگیر شوند مگر نه اندهان بزرگ آن چنین اند؟
تصاویری از تشییع جنازه پریشا دخت شعر آدمیزادان فروغ فرخ زاد
(برای مشاهده تصاویر با اندازه بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید)
برای دانلود فیلم تشییع جنازه فروغ فرخ زاد و مشاهده تصاویر دیگر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
![]()
حجم سبز
دوست
این شعر را سهراب به مناسبت درگذشت فروغ فرخ زاد سروده است
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود.
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد.
همیشه کودکی باد را صدا می کرد.
همیشه رشته ی صحبت را
به چفت آب گره می زد.
برای ما ، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم.
و بارها دیدیم
که با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت.
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.

نامه های فروغ فرخ زاد به پرویز شاپور (قبل از ازدواج)
نامه های فروغ فرخ زاد به پرویز شاپور (قبل از ازدواج)
برای مشاهده متن نامه ها بر روی نامه مورد نظر کلیک نمایید
.
دانلود کتاب الکترونیکی نامه های فروغ فرخ زاد به پرویز شاپور( قبل از ازدواج)
