

منظومه درفش کاویان اثر حمید مصدق
تاریخ انتشار : ۱۳۴۰
درفش کاویان شامل ۵ شعر می باشد که اسامی آن در فهرست زیردرج شده است.
.
| ♦ … و چیزها اندر این نامه بیاید | ♦ درآمد | ♦ درفش کاویان (۱) |
| ♦ درفش کاویان (۲) | ♦ درفش کاویان (۳) |
.
دانلود منظومه درفش کاویان اثر حمید مصدق(PDF)
دانلود دیوان درفش کاویان اثر حمید مصدق (مخصوص تلفن همراه)
.
من گمان می کردم،
دوستی همچون سروی سرسبز،
چار فصلش همه آراستگی است
Man goman mikardam
Doosti hamchon sarvi sarsab
char faslash hame arastegist
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
من چه می دانستم،
دلِ هر کس دل نیست
قلبها ، ز آهن و سنگ
قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند
Man che midanestam
Dele har kas del nist
ghalbha , ze ahano sang
ghalbha , bi khabar az atefe and
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم،
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
Dar miyane mano to faselehast
Gah miandisham
mitavani to be labkhandi in fasele ra bardari
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
To be andazeye tanhayi man khoshbakhti
man be andazeye zibayi to ghamginam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛
و در این راه تباه،
عاقبت هستی خود را دادم
Seyle sayale negahe sabzat
Hame bonyane vojoodam ra virane konan mikavad
Man be cheshmane khiyal angizat motadam
Va dar in rahe tabah
Aghebat hasti khod ra dadam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
می توان ،
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو ،
هر دو بیزار از این فاصله هاست
Mitavan
Az miyan fasele ha ra bardasht
Dele man ba dele to
Har do bizar az in faselehast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
Shisheye panjere ra baran shost
Az dele man ama
Che kasi naghshe to ra khahad shost
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گرچه شل تاریک است
دل قوی دار ،
سحر نزدیک است
Garche shab tarik ast
Del ghavi dar
Sahar nazdik ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
چشم من ، چشمه زاینده اشک ،
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود
Chashme man , chashmeye zayandeye ashk
Goone ambestare rood
Kashki hamcho hobabi bar ab
Dar negahe to raha mishodam az boodo nabood
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
می توانی تو به من ،
زندگانی بخشی ؛
یا بگیری از من ،
آنچه را می بخشی
Mitavani to be man
Zendegani bakhshi
Ya begiri az man
On chera mibakhshi

زمین را مچاله می کنم در دفترم.
نقطه ای سپیدی کاغذ را سیاه می کند
نقطه را لمس کردم ،از انگشتانم خون جاری شد
قطراتش می چکید در سیاهی چشمانت که دستان مرا می پایید.
کاغذ را مچاله می کنم در آسمانی که زباله هایش مدفون خاطرات دنیاست…
به مناسبت ۱۰ بهمن سالروز تولد حمید مصدق
حمید مصدق شاعر معاصر، در دهم بهمن ماه سال ۱۳۱۸ در شهرضا ، از شهرستانهای پیرامون اصفهان ، به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرضا و اصفهان به پایان رساند و در سال ۱۳۳۹ به تهران آمد و پس از فارغالتحصیل شدن در رشتهی بازرگانی از مؤسسهی علوم اداری و بازرگانی دانشگاه تهران، در مؤسسهی تحقیقات اقتصادی این دانشگاه به امر پژوهش مشغول شد.
وی از سال ۱۳۴۲ مجددا به ادامهی تحصیل پرداخت و موفق به دریافت لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و سپس فوق لیسانس اقتصاد شد. مصدق در سال ۱۳۴۸ به عنوان استادیار در مدرسههای عالی کرمان و اصفهان و دانشگاه آزاد ایران به کار مشغول شد.
او از سال ۱۳۵۱، پس از دریافت فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی، به عضویت هیات علمی دانشگاه درآمد و در کنار آن از سال ۱۳۵۷ به کار وکالت روی آورد.
حمید مصدق، عضو هیات علمی دانشکدهی حقوق دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی، وکیل درجه یک دادگستری عضو کانون وکلا و سردبیر نشریهی کانون بود.
این شاعر معاصر، در هفتم آذرماه ۱۳۷۷ در اثر سکتهی قلبی در تهران درگذشت
آثار حمید مصدق
نخستین اثر وی منظومهی بلند « درفش کاویانی» در سال ۱۳۴۰ منتشر و در همان سال توقیف شد؛ چاپ دوم آن در سال ۱۳۵۷ منتشر و بعد از انقلاب نیز به دفعات تجدید چاپ شد.
دانلود منظومه درفش کاویان اثر حمید مصدق(PDF)
دانلود دیوان درفش کاویان اثر حمید مصدق (مخصوص تلفن همراه)
گزیده اشعار علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج
آهنگر
در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر
فرتوت
دست او بر پتک
و به فرمان عروقش دست
دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:
« ـ کی به دست من
آهن من گرم خواهد
شد
و من او را نرم خواهم دید؟
آهن سرسخت!
قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!»
زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!
او به هنگامی که تا دشمن از او
در بیم باشد
( آفریدگار شمشیری نخواهد بود چون)
و به هنگامی که از هیچ آفریدگار شمشیری نمی ترسد،
ز استغاثه های آنانی که در زنجیر زنگ آلوده ای را می دهد تعمیر…
بر سر آن ساخته کاو راست در دست،
می گذارد او ( آن آهنگر)
دست مردم را به جای دست های خود.
او
به آنان، دست، با این شیوه خواهد داد.
ساخته ناساخته،یا ساخته ی کوچک،
او، به دست کارهای بس بزرگ ابزار می بخشد.
او، جهان زندگی را می دهد پرداخت!
۱۳۳۱