isarshop

       ϐ    ϐ
آبان
۰۱
۱۳۸۷

تصاویری از فریدون مشیری

 

برای مشاهده تصاویر با اندازه بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید

فریدون مشری - استاد شهریار

فریدون مشیری - استاد شهریار

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری

فریدون مشیری - نادر نادرپور

فریدون مشیری

فریدون مشیری

برای مشاهده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

[ادامه مطلب ... ]

مهر
۲۸
۱۳۸۷

فریدون مشیری از نگاه دیگران (نادر نادرپور) – رشحه‌ ای از « ابر»

 

رشحه‌ ای از « ابر» – نادر نادرپور
یکی از نویسندگان جوان فرانسوی در مقاله‌ای که به تشریح احوال و تفسیر آثار « فرانسوا موریاک» — استاد نامی نثر و نظم معاصر- اختصاص داده، نکته بدیع و جالبی را بیان کرده است که ترجمه مفهوم آن را بی‌مناسبت نمی‌دانم. وی می‌گوید: هریک از شاعران و نویسندگان در سراسر عمر خود، بیش از یک « سن» ندارد وگذشت ایام – برخلاف تاثیری که در زندگی مردم عادی می‌کند – در سیر حیات وی و یا به عبارت دیگر در پیر و جوان داشتن او یکسره بی‌اثر است!

نادر نادرپور

نادر نادرپور

مثلا“ « پل والری» – شاعر بزرگ متاخر فرانسه – از همان آغاز جوانی مردی « پخته» و فرزانه بوده و تا پایان عمر نیز از این حیث تغییری نپذیرفته است. « ولتر» از عنفوان شباب، پیری شوخ طبع و هزال بوده و در تمام ادوار زندگی نیز پا از این « سن مقدر» بیرون نگذاشته است. « رمبو» – شاعر بزرگ – همواره در سن نوجوانی، یعنی در فاصله کوتاهی میان پایان کودکی و آغاز «بلوغ» می‌زیسته است. باری، این مثال‌ها و نمونه‌ها، برای تایید نکته‌ای که بدان اشارت رفت – کافی به نظر می‌آید.

من می‌خواهم این گفته نغز را در مورد « مشیری» به‌کار بندم و نتیجه‌ای از آن به‌دست آورم. من سالهاست که « مشیری» را از نزدیک می‌شناسم و با اشعار او آشنایی دارم. در باره « صداقت» او – یعنی شباهت کاملی که میان خودش و آثارش وجود دارد – نیازی به توضیح نمی‌بینم، زیرا که همه کسانی که از نزدیک با این شاعر صافی آشنایند، خوب می‌دانندکه اشعار « مشیری» را از صفات و حالات خصوصی او جدا نمی‌توان کرد. اما آنچه من در باره او می‌خواهم بگویم، چیزی جدا از این مطلب است: من « مشیری» را شاعر ایام شباب ( در فاصله‌ای میان ۱۴ تا ۱۸ سالگی) می‌بینم، شاعری سالم، زنده‌دل، آرام و خوشبین!

« مشیری» از شمار کسانی است که در هیچ حال، روی از زندگی ملایم و مطبوع خود بر نمی‌تابد. عشق می‌ورزد و عشقش با عصیان نمی‌آمیزد. از هوای خوش و باده بیغش و چهره دلکش، لذت می‌برد و قدر لحظات گذرای عمر را نیک می‌شناسد. زندگی سالم خانوادگی را دوست می‌دارد و از هر گونه چیزی که صفای این زندگی را تباه کند، می‌پرهیزد. رفیق و همسر و کودکش را به جان می‌پرستد و حرمت اقوام و اقربایش را پاس می‌دارد. حسود و بددل و کینه‌توز نیست و صفای قلبش همچون طراوت باران در آسمان صاف چشمانش برق می‌زند. شعر او از لحاظ بیان، پاک و صیقل خورده است و کلماتی پخته و سنجیده دارد، « تازگی» را تا آنجا می‌پذیرد که به « بدعت» نینجامد. از « کهنگی» پرهیز دارد، اما پرهیزش به درجه « تعصب» نرسیده است. رقت عواطف در او، بیش از قوت احساس و قدرت اندیشه است. تخیلی ملایم و اندوهی خاکسترین دارد. سیمای شعرش به چهارده‌ساله جوانی می‌ماند که « در دیار» در دلش خانه کرده است. شبها با آواز لطیف و نغمه نرم سه تارش در زیر پنجره معشوق می‌ایستد و به ستاره‌های آسمان نظر می‌دوزد و ستاره‌های اشکی نیز نثار آسمان دلدار می‌کند. چشمان براق مهربانش به روی رهگذران می‌خندد و لبهای بوسه‌خواهش از زیبارویان، توقع « احسان» دارد. گشاده‌روی و شادمانه است و از « اخم» و ترشرویی می‌پرهیزد.

اگر بخواهم دست به دامن مثالی دیگر بزنم، باید بگویم که « مشیری» همچون عکاسی خوش‌ذوق از صحنه‌های گوناگون زندگی « فیلم» برمی‌دارد ولی هرگز فیلم خود را « مونتاژ» نمی‌کند! این مثال محتاج توضیحی است: هنرمندان، مانند مردم عادی، بر دو دسته‌اند. دسته نخست آنانند که می‌گویند: « جهان چون خط و خال و چشم و ابروست – که هرچیزی به جای خویش نیکوست» و دسته دوم، آن کسانند که می‌غرند: « عالمی از نو بباید ساخت و ز نو، آدمی».

گروه اول، از هر آنچه در این جهان است، به موقع خود لذت می‌برند و هر چیزی را در جای خویش می‌پذیرند و معتقدند که روی برتافتن از مواهب دنیا و طبیعت، کفران نعمت خداوندی است. این گروه از خوردن یک غذای لذیذ به همان اندازه لذت می‌برند که از شنیدن یک قطعه شعر زیبا و یا یک قطعه موسیقی عالی! اینان « فیلم‌بردار» خوش‌ذوق و زنده‌دل صحنه‌های حیاتند و از آنچه می‌بینند مشتاقانه عکس می‌گیرند!

[ادامه مطلب ... ]

۱
مهر
۲۶
۱۳۸۷

شعر « کیفر » اثر احمد شاملو-از دیوان باغ آئینه

 

کیفر

اجمد شاملو – باغ آئینه

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر …

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود  را، بر سر برزن، به خون نان فروش  سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری  نشسته اند کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اندکسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را شکسته اند.
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام من اما نیمه های شب
ز بامی بر سر بامی نجسته ام .

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر …

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

من اما در زنان چیزی نمی یابم – گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش-من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند، با چیز ندارم گوش .
مرا اگر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان، می گذشتم از تراز خاک سرد پست …

جرم این است !
جرم این است !

۳
مهر
۲۳
۱۳۸۷

شعر زیبای «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»از دیوان ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد اثر فروغ فرخ زاد

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد – فروغ فرخ زاد دیوان «ایمان بیاوری به آغاز فصل سرد»

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست های سیمانی

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصل ها را می دانم

و حرف لحظه ها را می فهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

در کوچه باد می آمد

در کوچه باد می آمد

و من به جفت گیری گلها می اندیشم

به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون

و این زمان خسته ی مسلول

و مردی از کنار درختان خیس می گذرد

مردی که رشته های آبی رگهایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش

بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می کنند

سلام

سلام

و من به جفت گیری گل ها می اندیشم

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور

سنگین

سرگردان

فرمان ایست داد

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت

زنده نبوده است

در کوچه باد می آید

کلاغهای منفرد انزوا

در باغهای پیر کسالت میچرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد

[ادامه مطلب ... ]

۸
مهر
۲۰
۱۳۸۷

تصاویری از حافظیه آرامگاه خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

 

برای مشاهده تصاویر با اندازه بزرگتر ، بر روی عکس کلیک کنید

آرامگاه حافظ - مقبره

آرامگاه حافظ - مقبره

آرامگاه حافظ - نخل های ورودی

آرامگاه حافظ - نخل های ورودی

آرامگاه حافظ - آب نمای باغچه

آرامگاه حافظ - آب نمای باغچه

آرامگاه حافظ - آب نما

آرامگاه حافظ - آب نما

آرامگاه حافظ-باغ ورودی

آرامگاه حافظ - باغ ورودی

ورودی آرامگاه حافظ

ورودی آرامگاه حافظ

برای مشاده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

[ادامه مطلب ... ]



عاشقونه را محبوب کنید: