isarshop

       ϐ    ϐ
شهریور
۰۵
۱۳۸۷

شعر (نا گه غروب کدامین ستاره ؟) از مهدی اخوان ثالث + دانلود دیوان از این اوستا

 

به مناسبت ۴ شهریور سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث

شعر (نا گه غروب کدامین ستاره ؟) از دیوان از این اوستا

با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست
با ابرها و نفس دودهایش
تاریک و سرد و مه آلود کرده ست
و سایه ها را ربوده ست و نابود کرده ست
من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت
پوشاندم از چشم او سایه ام را
با سایه ی خود در اطراف شهر مه آلود گشتم
اینجا و انجا گذشتم
هر جا که من گفتم ، آمد
در کوچه پسکوچه های قدیمی
میخانه های شلوغ و پر انبوه غوغا
از ترک ، ترسا ، کلیمی
اغلب چو تب مهربان و صمیمی
میخانه های غم آلود
با سقف کوتاه و ضربی
و روشنیهای گم گشته در دود
و پیخوانهای پر چرک و چربی
هر جا که من گفتم ، آمد
این گوشه آن گوشه ی شب
هر جا که من رفتم آمد
او دید من نیز دیدم
مرد و زنی را که آرام و آهسته با هم
چون دو تذرو جوان می چمیدند
و پچ پچ و خنده و برق چشمان ایشان
حتی بگو باد دامان ایشان
می شد نهیبی که بی شک
انگار گردنده چرخ زمان را
این پیر پر حسرت بی امان را
از کار و گردش می انداخت ، مغلوب می کرد
و پیری و مرگ را در کمینگاه شومی که دارند
نومیده و مرعوب می کرد
در چار چار زمستان

دانلود دیوان از این اوستا از مهدی اخوان ثالث

پسورد: www.asheghoone.com

[ادامه مطلب ... ]

مرداد
۲۹
۱۳۸۷

سلام عزیز مهربون

 

سلام عزیز مهربون
کجایی تو تو این شبا

تا بیای و دل ببری
از من فقط با یک نگاه

تنهایی هات زیاد شدن
یا نه هستن دور و ورت

هنوزم دلتنگم می شی
با چشم گریون و ترت

یا نه دیگه رفتم ز یاد
گرفت جامو برات کسی

تا بگه شعر با ناز برات
یه شعر واسه هم نفسی

یا تو شعراش برات بگه
تنها تویی تو قلب اون

بگه که از اینجا نرو
کنار من بازم بمون

هنوز ازم یاد می کنی
وقتی گلا رو می بینی

یا نه واسه یکی دیگه ست
گلی که می خوای بچینی

امشب دلم تنگه برات
داغون شده از بی کسی

هم نفس خوبم بگو
یه روز به دادم می رسی

به داد اونی که چشاش
خشک شده به در خونه

تا یه روز از راه برسی
با یک سبد گل پونه

بگی که تو سفر همش
همش به یاد اون بودی

بگی توی تنهای هات
تو هم براش شعر سرودی

تو اوج سادگی و مهر
نوشتم این شعر و برات

اون که همیشه چشم به راست
زود تر بیا دلم فدات

۸
مرداد
۲۱
۱۳۸۷

دروغ

 

باز هم آرام و با تردید
من میان خلوتی غم دار

یک دروغ تازه می سازم
یک دروغ تازه از عشقی که می دانم

روزها در تابش تاریک منحوسش
رنگ می بازم…

خوب می دانم دروغم را
که دروغی کودکانه محض امید است

آنچه می خواهم از این دنیا
نرمی لبخند و یک احساس جاوید است

آری آری من دروغم را
با صدای شعر می سازم

یک دروغ مهمل بی پایه و بنیاد
من دلم را با همین هم شاد می سازم

وای از آن روزی که فرداها
بر ملا سازند رازم را

شرمسار از پاکی قلبی که می فهمد
آنچه می پنداشت نیست جز رویا

۵
مرداد
۱۴
۱۳۸۷

زندگی نامه و سال شمار زندگی حسین پناهی ـ کارنامه هنری ، فیلم ها ، مجموعه های تلویزیونی ، کتاب ، کاست و …+دانلود مجموعه ستاره از حسین پناهی

 

به مناسبت ۱۴ مرداد سالروز درگذشت حسین پناهی

زندگی نامه

حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد.

تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است،ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد.

در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.

کارنامه هنری

فیلم ها :
گذرگاه  ـ گال ـ تیرباران ـ هی جو ـ نار و نی ـ در مسیر تندباد ـ ارثیه ـ راز کوکب ـ‌ سایه خیال ـ‌چاووش ـ اوینار ـ هنرپیشه ـ مهاجران ـ مرد ناتمام ـ روز واقعه ـ آرزوی بزرگ ـ‌ بلوغ ـ مریم مقدس ـ‌ قصه های کیش ( اپیزود اول، کشتی یونانی ) ـ بابا عزیز

مجموعه های تلویزیونی :
محله بهداشت ـ گرگها ـ‌رعنا ـ آشپزباشی ـ کوچک جنگلی ـ روزی روزگاری ـ مثل یک لبخند ـ ایوان مدائن ـ خوابگردها ـ هشت بهشت ـ‌ امام علی (ع) ـ همسایه ها ـ دزدان مادربزرگ ـ آژانس دوستی ـ‌ شلیک نهایی ـ آواز مه  ـ روزگار قریب

کتابها:
من و نازی ـ ستاره ـ چیزی شبیه زندگی ـ دو مرغابی درمه ـ گلدان و آفتاب ـ پیامبر بی کتاب ـ دل شیر

دانلود مجموعه ستاره ها از حسین پناهی
[ادامه مطلب ... ]

مرداد
۱۱
۱۳۸۷

دختر باکره

 

برداشت باکره را از کنار نام من
با فرض اینکه پدرم رسوا نمی شود

تا آمدم فرار کنم دلم بسته شد
اوج تلاش من بیچاره وا نمی شود

طومار بالابلند سرگذشت من
در ذهن شما ها که جا نمی شود

آیینه سال هاست  نشانم نمی دهد
من در منم گمشده پیدا نمی شود

در فکر مریمم ، خون گریه می کنم
این بچه آخر برایم عیسی نمی شود

به خدا قسم مجنون هم گفت به من
دیگر در این زمانه عاشق لیلی نمی شود

آدمم در بهشت انگور می خورد
نشسته اسیر وسوسه حوا نمی شود

دیروز قرار ، فردا سر خیابان بود
روزها گذشته و دیگر فردا نمی شود

به جای خیابان قرار خانه شد
با فرض اینکه پدرم رسوا نمی شود

۷


عاشقونه را محبوب کنید: