

.
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد
Hargez hich hasrati dar donya in chenin yekja jam nemishavad ke dar in 3 vaje kootah: oo doostam nadarad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
ای عشق مدد کن به سامان برسیم ، چون مزرعه تشنه به باران برسیم ، یا من برسم به یار و یا یار به من ، یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
Ey eshgh madad kon ke be saman beresim,choon mazraeye teshne be baran beresim,ya man beresam be yaro ya yar be man ,ya hardo bemirimo be payan beresim
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی،من وقتی تو شادی میخندم
Midooni farghe labkhande to ba labkhande man chiye
To vaghti shadi mikhandi , man vaghti to shadi mikhandam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
غمناک ترین لحظه زندگی را از کسی تجربه می کنی که شیرین ترین خاطرات زندگی را با وی داشتی (شکسپیر)
Ghamnaktarin lahzeye zendegi ra az kasi tajrobe mikoni ke shirintarin khaterat ra ba vey dashti
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
به دختران در کودکی شیر سگ دهید ، شاید در بزرگی وفا بیاموزند (شکسپیر)
Be dokhtaran dar koodaki shire sag dahid, shayad dar bozorgi vafa biyamoozand.
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر اونقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
Hamishe doost dashtam abr basham choon abr oonghadar shahamat dare ke harvaght delesh migire joloye hame gerye kone
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تا توانی رفع غم از خاطری غمناک کن در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن.
Ta tavani rafe gham az khateri ghamnak kon dar jahan geryandan asan ast ashki pak kon
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
همه میگن باید برای رسیدن به عشق از تموم دنیا گذشت ولی تو که دنیای منی چطور ازت بگذرم؟
Hame migan bayad baraye residan be eshgh az tamoome donya gozasht vali to ke donyaye mani chetor azat begzaram
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.(فروغ فرخزاد)
Agar sahme man az in hame setare faghat soosooye gharibist . ghami nist. hamin entezare residan shab barayam kafist
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ؛ پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است
Amightarin darde zendegi mordan nist,penhan kardane ghalbist ke be asafnaktarin halat shekaste ast
نقاشی های صادق هدایت
برای مشاهده نقاشی ها با اندازه بزرگتر بر روی نقاشی مورد نظر کلیک نمایید
|
|
برای مشاهده ادامه نقاشی ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید [ادامه مطلب ... ]
.
1302
♦ «رباعیات خیام» : کتاب مستقل
.
۱۳۰۳
♦ «زبان حال یک الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره ۶ صفحه ۱۶۴ تا ۱۶۸
♦ «انسان و حیوان»: کتاب مستقل – انتشارات بروخیم
.
۱۳۰۵
♦ «جادوگری در ایران» La Magie en Perse : به فرانسه در مجله فرانسوی لووال دیسیس Le Voile dIsis شماره ۷۹ سال ۳۱ چاپ پاریس
♦ داستان «مرگ» در مجله ایرانشهر دوره چهارم شماره ۱۱ چاپ برلن صفحه ۶۸۰ تا ۶۸۲
.
۱۳۰۶
♦ «فواید گیاهخواری»: کتاب مستقل- چاپ برلین
.
۱۳۰۸
♦ «زنده به گور»
♦ «اسیر فرانسوی»
.
۱۳۰۹
♦ «پروین دختر ساسان»: کتاب مستقل- کتابخانه فردوسی
♦ مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهای:
◊ زنده به گور
◊ اسیر فرانسوی
◊ داود گوژپشت
◊ مادلن
◊ آتش پرست
◊ آبجی خانم
◊ مرده خورها
◊ آب زندگی
به مناسبت ۲۸ بهمن سالروز تولد صادق هدایت
سفر به هندوستان
(صادق هدایت) دراین زمان تصمیم می گیرد تا به هندوستان برود. این سفربه همت یکی از دوستان خانوادگی اش ، به نام (شین پرتو) انجام گرفت. شین پرتو درباره چگونگی انجام این سفرمی گوید: (وقتی خواستم به محل مأموریت خود (سفارت ایران درهند) بروم ازمن کمک خواستند تا لااقل برای مدتی ازشرش خلاص شوند. من با صادق دوست بودم و با خانواده اش هم روابطی داشتم. به او پیشنهاد کردم با من به هند بیاید. باخوشحالی پذیرفت. با هم به بمبئی رفتیم. به او جا ومکان دادم. ماشین تحریرقراضه ای به اودادم تاسرش گرم شود و(بوف کور)،آن اثرمنحط رابتواند پلی کپی کند. من بودم که دست صادق، این پسرلوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و جفنگ بنویسد. حالا شما… درباره اش مقاله وکتاب می نویسید، که چه بشود؟ ادبیات که این مزخرفات نیست.) (۱)
به هرصورت صادق هدایت درروزسوم دسامبروارد شهربمبئی می شود. مدتی بود که رژیم پهلوی برای تضعیف مبانی اسلامی درایران، حرکتی آغازکرده بود و می کوشید تا گذشته دورو باستانی ایران را درمقابل دوره اسلامی این سرزمین قرار دهد و با تبلیغات پیرامون مجد وعظمت ایران باستان، اسلام واعراب رامایه عقب ماندگی و بدبختی ایران وایرانی معرفی کند. بزرگان خاندان هدایت که همگی درشمارمردان سیاست و ازکارگزاران طراز اول رژیم بودند، به (صادق) پیشنهاد می کنند تا برای جبران عقب ماندگی درتحصیلات دانشگاهی و برای اینکه بتواند برای خود، جا و مکان ویژه ای درتشکیلات دولتی دست و پاکند به این موج و جریان تبلیغی بپیوندد، وفرصت سفر به هندوستان را مغتنم شمرده، و با بهره گیری از حضور زرتشتیان دراین سرزمین، زبانهای باستانی ایران، نظیرزبانهای پهلوی و اوستایی را بیاموزد تا دربازگشت به ایران به عنوان کارشناس دراین عرصه به خدمت گرفته شود و راه برای ترقیات بعدی او هموارگردد. این پیشنهاد، صادق هدایت را در اندیشه فروبرد و او را وادار کرد تا به صورت جدی دراین زمینه مشغول کارشود. با همین هدف بود که او روابط خود را بازرتشتی های ایرانی تبارهند گسترش داد، و سرانجام تصمیم گرفت تانزد (بهرام گورانکلساریا) به آموختن زبان پهلوی بپردازد. یکی از پیشنهاد کنندگان (محمودعنایت) برادر(صادق) بود. وی در دفاع ازنظریات خودمی گفت: من اصرار داشتم هدایت حتمآ دریک رشته ای تیتر بگیرد ومتخصص شود.(۲)
پس ازگذشت مدت زمانی کوتاه با کمک استادان هندی و دوستان زرتشتی، کارنامه اردشیر بابکان را اززبان پهلوی ترجمه کرد وانتشارداد (۳) و برای اینکه خود را به رژیم بشناساند، چندین جلد از این کتاب را به تهران و برای مقامات مهم وزارت معارف و وزارت خارجه و دیگر ارگانهای مسئول فرستاد و دوستان روزنامه نگارش را برای تبلیغات بیشتر در این مورد بسیج کرد. سفر هندوستان برای هدایت، در واقع فرصت مغتنمی بود، زیرا (شین پرتو) تمام امکانات انتشاراتی سفارت ایران را در اختیار او گذاشته بود. با بهره گیری از این فرصت بود که هدایت داستانهای (علویه خانم) و (بوف کور) را که پیشتر نوشته بود، به صورت پلی کپی انتشار داد وزیران نوشت: (طبع وفروش درایران ممنوع). (۴) البته وی این عبارت را به قصد ایجاد کنجکاوی وتحریک و تحریص هموطنانش برپشت جلد (بوف کور) چاپ کرده بود. زیراخودش به هیچ وجه به این عبارت و توصیه وفادار نماند و برای هریک ازدوستانش، چندین جلد از این اثر را مجانی ارسال داشت و تعدادی را هم در اختیار رمضانی صاحب انتشارات ابن سینا قرارداد تا بین علاقه مندان توزیع کند. محمود عنایت، برادر بزرگ صادق می گوید: (حدود۱۵تا۲۰ نسخه پلی کپی شده بوف کورتوسط پست به دست من رسید…) (۵)