

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا
.
یه دوست خوب توی این دنیای بد مثل یه فنجون قهوه می مونه نمی تونه فضا رو گرم کنه ولی دلت رو گرم می کنه
Ye dooste khoob tooye in donyaye bad mesle ye fenjoon ghahve mimoone nemitoone fazaro garm kone vali delet ro garm mikone
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتراست آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم (شکسپیر)
Agar ghararast baraye chizi zendegi khod ra kharj konim,behtarast anra kharje letafat yek labkhand va ya navazeshi asheghane konim
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
خدا به انسان دو چشم ولی یک زبان عطا کرده است تا دو برابر آنچه را که می گوید به چشم ببیند (ادموند گولدین)
Khoda be ensan do chashm vali yek zaban ata karde ast ta dobarabare anche ra ke migooyad be chashm bebinad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید
Hichvaght nemitavanid ba moshte gerekarde daste kasi ra be garmi befesharid
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن
از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن
Shame soozane toam ingoone khamoosham nakon
az kenarat rafteam vali faramoosham nakon
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
خدایا عاشقم عاشقترم کن
سراپا آتشم خاکسترم کن
Khodaya ashegham asheghtaram kon
Sarapa Atasham,khakestaram kon
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست (محمد علی بهمنی)
Labrizi az goftan vali dar hich sooyat mahrami nist
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
حوای من ، بر من مگیر این خودستایی را که بی شک تنهاتر از من بر زمین و آسمانت نیست (محمد علی بهمنی)
Havaye man , bar man magir in khodsetayi ra ke bishak tanhatar az man bar zamino asemanat nist
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
باز در کلبه ی عشق ، عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد
Baz dar kolbeye eshgh ax to mara abri kard.axe to khande be lab dasht ashke chashme mara jari kard
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم ؛ لبخند همیشه راز خوشبختی نیست.
Bar khak bekhab nazanin takhti nist. avare shodan hekayate sakhti nist.az pakiye ashkhaye khod fahmidam , labkhand hamishe raze khoshbakhti nist
تصاویری از پریشا دخت شعر آدمیزادان – فروغ فرخ زاد
|
|
|
|
|
|
برای مشاهده تصاویر دیگر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
کارنامه سینمایی فروغ
از میان زنان شاعر و سینماگر دهه چهل شمسی در ایران فروغ فرخ زاد از همه نام آور تر است. او بخش اصلی زندگی کوتاه خود راوقف سرودن شعر و یافتن سبک مناسب و به کار گرفتن زبان گفتار و نزدیک کردن زبانش ، به زبان نثر کرد و در بخش اندک و پایانی عمر خود به سینما و ساختن مستند پرداخت.

فروغ فرخ زاد - عاشقونه دات کام
فروغ پس از گذراندن نخستین دوره شاعری خود ـ سرودن مجموعه اشعار اسیر (۱۳۳۱) و دیوار(۱۳۳۵) و عصیان (۱۳۳۶) ـ در شهریورماه ۱۳۳۷ به واسطه رحمت الهی و سهراب دوستدار ، که با محافل ادبی و هنری تهران محشور بودند؛به ابراهیم گلستان معرفی شد تا برای او در «سازمان» فیلم سازی خود کاری در نظر بگیرد. در آن ایام گلستان گروهی از هنرمندان و شاعران و نویسندگان ، از جمله مهدی اخوان ثالث،نجف دریا بندری،ایرج پزشک نیا و کریم امامی،را در سازمان خود گردآورده بود و از ذوق و طبایع متمایز آنها در ساختن فیلم و ترجمه متن گفتار فیلم مستند خارجی استفاده می کرد.
فروغ در «سازمان فیلم گلستان» ،که کارگاه شعر و ادب نیز بود،چند ماهی به کار ماشین نویسی و بایگانی اسناد و اطلاعات سینمایی پرداخت،و پس از مدتی مسئولیت بخش مهمی از امور فنی سازمان به او محول شد.
در نوزدهم فروردین ماه ۱۳۳۷ ، پنج ماه قبل از آن که فروغ به «سازمان فیلم گلستان» برود،چاه نفت شماره شش اهواز،که به آخرین مرحله حفاری رسیده بود،طعمه حریق مهیبی شد،و چنان که گفته شده است در آنجا یکی از بزرگترین آتش سوزی های تاریخ نفت رخ می دهد. به سفارش «شرکت های عامل نفت ایران» دو گروه فیلمبرداری،به طور مستقل،به اهواز اعزام می شوند تا از عملیات اطفای حریق فیلم بگیرند،تا به عنوان سندی «آموزنده» از تلاش و تهور شصت و پنج روزه کارگران و مهندسان و متخصصان ایرانی و خارجی به سرپرستی مایرون کینلی در مهار حریق چاه نفت در اختیار شرکت های نفتی قرار بگیرد. گروه اول از سوی ابوالقاسم رضایی ، مدیر مجرب «استودیو ایران فیلم» ،به منطقه اعزام می شود،و با یک دوربین شانزده میلی متری فیلمی سیاه و سفید با ساختاری گزارشی از جنبه های فنی اطفای حریق چاه می گیرد که ، هم اکنون،با نام مبارزه با آتش در اهواز در بایگانی واحد سمعی بصری وزارت نفت محفوظ است. گروه دوم از طرف «سازمان فیلم گلستان»،که پیش از آن نیز برای «کنسرسیوم» نفت امور عکسبرداری و تهیه فیلم های تبلیغاتی و مستند را انجام داده بود،راهی منطقه می شودو حاصل آن یک فیلم شانزده میلی متری رنگی با نام یک آتش است که شاهرخ گلستان،برادر کوچک گلستان،با یک دوربین پایار«بولکس» و سه پایه عکاسی و «عدسی زوم» فیلم برداری کرده است.برای ساختن آن «داستان» و در آوردن آن «حالت» و «فضا» در تابستان ۱۳۳۸،در میانه تدوین یک آتش،فروغ و صمدپورکمالی با هزینه «سازمان» به اروپا می روند تا طرز«چیدن» فیلم و ساختن «صدا» را بیاموزند. پورکمال دوره کارآموزی فشرده سه ماهه اش را در انگلستان و هلند و آلمان و در رشته صدابرداری ونصب و تعمیر دستگاههای صوتی فیلم می گذراند،و فروغ در انگلستان در زمینه اصول سازمانی تهیه فیلم،به ویژه مستند ،و تدوین فیلم آموزش می بیند. فروغ پیش از پورکمالی به ایران باز می گردد،و با دقت بیش تری تدوین یک آتش را دنبال می کند. تدوین نهایی یک آتش،آهسته و ناپیوسته ادامه می یابد؛زیرا کار به دلیل برنامه ریزی و اجرای طرح های دیگر دچار وقفه می شود،و انجام آن نزدیک به سه سال به درازا می کشد.
♦ دانلود فیلم خانه سیاه است با فرمت ۳GP
♦ دانلود فیلم خانه سیاه است با فرمت Wma