isarshop

       ϐ    ϐ
دی
۰۷
۱۳۸۶

شعر «گره» اثر فروغ فرخ زاد – دیوان عصیان

 


دیوان عصیان

گره

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانهء عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

در پشت شیشه های اتاق تو
آن شب نگاه سرد سیاهی داشت
دالان دیدگان تو در ظلمت
گوئی به عمق روح تو راهی داشت

لغزیده بود در مه آئینه
تصویر ما شکسته و بی آهنگ
موی تو رنگ ساقهء گندم بود
موهای من ، خمیده و قیری رنگ

رازی درون سینهء من می سوخت
می خواستم که با تو سخن گوید
اما صدایم از گره کوته بود
در سایه، بوته هیچ نمی روید !

زآنجا نگاه خستهء من پر زد
آشفته گرد پیکر من چرخید
در چارچوب قاب طلائی رنگ
چشم (( مسیح)) بر غم من خندید

دیدم اتاق درهم و مغشوش است
در پای من کتاب تو افتاده
سنجاق های گیسوی من آن جا
بر روی تختخواب تو افتاده

از خانهء بلوری ماهی ها
دیگر صدای آب نمی آید
فکر چه بود گربهء پیر تو
کو را به دیده خواب نمی آمد

بار دگر نگاه پریشانم
برگشت لال و خسته به سوی تو
می خواستم که با تو سخن گوید
اما خموش ماند به روی تو

آنگه ستارگان سپید اشک
سوسو زدند در شب مژگانم
دیدم که دست های تو چون ابری
آمد به سوی صورت حیرانم

دیدم که بال گرم نفس هایت
سائیده شد به گردن سرد من
گوئی نسیم گمشده ای پیچید
در بوته های وحشی درد من

دستی درون سینهء من می ریخت
سرب سکوت و دانهء خاموشی
من خسته زین کشاکش دردآلود
رفتم به سوی شهر فراموشی

بردم ز یاد اندوه فردا را
گفتم سفر فسانهء تلخی بود
ناگه به روی زندگیم گسترد
آن لحظهء طلائی عطرآلود

آن شب من از لبان تو نوشیدم
آوازهای شاد طبیعت را
آن شب به کام عشق من افشاندی
ز آن بوسه قطرهء ابدیت را

نامه های فروغ فرخ زاد تصاویری از فروغ فرخ زاد متن اشعار فروغ فرخ زاد زندگی نامه فروغ فرخ زاد درسوگ فروغ فرخ زاد کتاب الکترونیکی موبایل آثار فروغ فرخ زاد کتاب الکترونیکی آثار فروغ فرخ زاد جملات عاشقانه از فروغ فرخ زاد فروغ فرخ زاد
۴
دی
۰۶
۱۳۸۶

درآمدی بر دیوان « عصیان » اثر فروغ فرخ زاد

 

درآمدی بر دیوان عصیان

فروغ فرخ زاد در عصیان می خواهد به موضوعی عام تر از موضوعات خصوصی شعرش بپردازد.
موضوع « عصیان» شاعر، بیان ساده اندیشه جبر است که قرن ها موضوع بحث و جدل اهل کلام بوده است:
اگر سرنوشت ما در لوح نخستین رقم خورده باشد ، ما چه می توانیم کرد؟ ما را از جبر تقدیر گریزی نیست، اگر گناه کاریم، مقدر چنین بوده است.
آدمی از تولد تا مرگ گرفتار وسوسه های شیطان است. اوست که مائده های زمینی را پیش روی ما می گسترد. شیطان به جادوی شعر و شراب زیبایی ، شور و سرمستی گناه را در جان و تن آدمی می دمد تا هرگز به بهشت راه نیابد.

فروغ فرخ زاد

فروغ فرخ زاد

به گمان من، این اندیشه نه از ادبیات کهن فارسی ، که از شعر رمانتیک غرب به شعر فرخ زاد راه یافته است.
تصور فرخ زاد از ابلیس ، تصوری است رمانتیک ، شیطانی که شنل سرخ بر دوش دارد، مظهر شعر و عشق و شراب است، این تصور در ادبیات غرب ، ریشه دار است از « بهشت گمشده» میلتون تا گل های بدی بودلر.
اما این تصور در شعر آرمان گریز دهه ۳۰ و ۴۰ همچون تفننی در کشف موضوعی تازه ـ مد روز شد. از جمله شعری با این مصرع:

ابلیس ، ای خدای بدی ها ، تو شاعری!

منظومه بندگی ، خدایی و عصیان خدا ، شطح است به همان معنای مصطلح « بیان امور و رموز و عباراتی که وصف حال و شدت وجد را کند ، و ظاهرا از آن بوی خودپسندی و ادعا و خلاف شرع استشمام شود.»

شطح این منظومه ، البته شطح عارفانه نیست که از « شدت وجد » حکایت کند و در ذات خود ، شعر باشد.
اندیشه منظومه « عصیان » نه چندان بدیع است و عمیق و نه پاسخی به ضرورت و نیازی اجتماعی.
با اینهمه ، این مرحله در شعر فروغ ، نشانه تلاش و تقلای اوست برای رهایی از تنگنای شعر خصوصی .
فروغ در این سال ها سخت مجذئب خیام ، این شاعر و حکیم آزاد اندیش می شود. بدیهی است که درک اندیشه های خیام ـ که در شعر به سادگی ، صراحت و ظرافت تمام بیان می شود ـ برای این شاعر جوان از درک شعر حافظ آسان تر است که آمیزه ای است از حقیقت و مجاز ، جد و طنز و عرفان و فلسفه.
شاعر می خواهد راز سرگدانی روح عاصی اش را با خطاب و عتابی که رنگ شطح دارد ، با خدای خویش در میان بگذارد. شطح سرایی فرخ زاد، محاکمات هم هست. داستان از تولد و مرگ می گوید ـ کوچ درد آلود انسانها:

سینه سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایه تاریک بدرودی

عصیان ، «بندگی ۱ »

زندگی در چشم او « جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ » است در جاده ای ظلمانی، و پایی به ره خسته ؛ از آتشی بر قله طور نشان است و نه از پشت آن در بسته جوابی می آید.
شاعر می نالد که « آیا ناله ام ره می برد در تو » تا « یک زمان با من نشینی ، با من خاکی … »
آنگاه از تقدیر کور سخن می گوید:

چیستم من؟ زاده یک شام لذت بار
ناشناسی پیش می راند در این راهم

عصیان ، «بندگی ۱ »

کی رهایم کرده ای تا با دو چشم باز
برگزینم قالبی،خود از برای خویش؟

عصیان ، «بندگی ۱ »

[ادامه مطلب ... ]

۴
آذر
۲۹
۱۳۸۶

اولین سالگرد درگذشت ناصرعبداللهی در فرهنگسرای هنر برگزار شد

 

اولین سالگرد درگذشت ناصر عبداللهی شب گذشته طی مراسم ویژه‌ای در فرهنگسرای هنر برگزار شد.
در این مراسم که با حضور محمد سریر آهنگساز و رئیس هیات مدیره خانه موسیقی، عباس سجادی مدیر امور موسیقی سازمان فرهنگی -هنری شهرداری تهران، محمد‌علی بهمنی شاعر،رضا بنفشه‌خواه بازیگر، فرمان فتحعلیان خواننده و تنی چند از هنرمندان و دوستان عبداللهی برگزار شد،ابتدا سجادی ضمن خوشامدگویی و برشمردن صفات هنری این خواننده به شعرخوانی پرداخت و سپس محمد سریر با بیان اینکه عبداللهی حضور ندارد اما هنوز بین مردم محبوبیت دارد، گفت: در همه جای دنیا از جمله کشور ما طیف وسیعی از مردم به موسیقی مردمی و روز علاقمندند.

تصاویری از مراسم سالگرد زنده یاد ناصر عبدالهی

تصاویری از مراسم سالگرد زنده یاد ناصر عبدالهی

در این نوع موسیقی منشا نغمه‌ها و دستمایه‌ها می‌تواند موسیقی سنتی ـ محلی، کلاسیک متمایل به غرب باشد که هنرمند با هوشمندی و درک و تفکر بالایی می‌تواند با خلق اثری آن را در دل و جان مردم نفوذ دهد.

تصاویری از مراسم سالگرد زنده یاد ناصر عبدالهی

تصاویری از مراسم سالگرد زنده یاد ناصر عبدالهی

ناصرعبدالهی با شناخت، حضور و آمدنش که برآمده از سرزمین گرم و پرشور بود نغمه‌ها را دلاورانه با صدای آفتاب خرده و آمرانه‌اش می‌خواند.کارهای عاشقانه او نوعی حماسه دارد که این خود به بعد اقلیمی و قومی او بر می‌گردد و یکی از عوامل نفوذ و عرضه کارهایش، نوع صدا و گونه عرضه و انتقال احساسش بود.

تصاویری از اولین سالگرد درگذشت ناصرعبداللهی در فرهنگسرای هنر - منبع: عاشقونه دات کام

سریر در پایان صحبت‌هایش خطاب به جوانان هنردوست اظهار داشت: علاقه به موسیقی زیباترین کاری است که فرد می‌تواند داشته باشد.

تصاویری از مراسم سالگرد زنده یاد ناصر عبدالهی

تصاویری از مراسم سالگرد زنده یاد ناصر عبدالهی

برای مشاهده تصاویر با اندازه بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید

[ادامه مطلب ... ]

۱
آذر
۲۹
۱۳۸۶

تصاویری از زنده یاد ناصر عبدالهی

 

تصاویری از زنده یاد ناصر عبدالهی - منبع : عاشقونه دات کام

تصاویری از زنده یاد ناصر عبدالهی - منبع : عاشقونه دات کام

تصاویری از زنده یاد ناصر عبدالهی - منبع : عاشقونه دات کام

برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب مراجعه نمایید

[ادامه مطلب ... ]

آذر
۲۵
۱۳۸۶

آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟

 

به انتظار نشسته ام تا روزی دیگر از روزهای انتظار بسر رسد و دوباره شب را در آغوش بگیرم و با آن درد دل کنم
امشب با شب های دیگر بسیار فرق ها دارد، امشب انتظار مفهوم ها دارد امشب در درونم بلواییست. حتی نمی توانم تصور کنم؛
آه مگر می شود فردا خاکستری نباشد؟
نه. حتی در دورترین نقطه از خوش بینانه ترین قسمت فکرهایم نمی توانم به آن فردایی فکر کنم که پایانی جز آن داشته باشد. فردایی جز تنهایی ، غم ، فراق ، جدایی …
فرداهایی در انتظار من نشسته اند که دیگر حتی در آغوش گرفتن شب هم نمی تواند مرحمی بر زخم های کهنه ام باشد. دلم به حال شب می سوزد و آن مونسان شبانه ام. مگر چه گناهی کرده اند که می بایست مونس و همدم شب های من باشند. بیچاره آن شمع که به پای غم های من می سوزد و آخ هم نمی گوید و با دیدن چهره ام اشک های کوچکش بر گونه های پر مهرش جاری می شود یا که آن برگ های گردو که ناله های شبانه ام نگذاشته که حتی در این زمستان سرد و بی روح نیز شیرینی لحظه ای خواب بدون شنیدن هق هق های مرا تجربه کنند
تا کی بالش بیچاره ام باید ناخواسته هرشب سیراب شود. و خم به ابروی نیاورد .
اینها را ملالی نیست
از امشب دلم برای دلم می سوزد که باید روز به روز صبور تر شود زیرا روز به روز بر میزان درد فراق افسوده تر می شود و خاطرات کهنه تر. و من جایی مطمئن تر از آنجا برای تلمبار کردن غصه هایم ندارم. کی لبریز شود و طغیان کند آه خدای من…
نمی دانم آرزو کنم امشب طولانی تر شود یا کوتاهتر
اگر از بعد انتظار بنگرم،امید دارم امشب با چشم بر هم زنی به پایان رسد
اما آن هنگام که فکر می کنم و می بینم امشب آخرین شبی است که می توانم به رویای محال خود فکر کنم و اشک بریزم و در حالی که دستم را بر روی سینه قرار داده ام، رو به سوی منزل دوست کنم و با خلوص نیت دورا دور ابراز عشق کنم و بوسه ای را به سوی پیشانی اش روانه کنم . از خدا می خواهم که یا امشب را پایانی قرار مدهد ، یا عمر مرا کفافگوی دیدن خورشید

۲


عاشقونه را محبوب کنید: