

.
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
Be 3 chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
مردن برای زنی که دوستش داری از زندگی کردن با او راحت تر است (لرد بایرون)
Mordan baraye zani ke doostash dari az zendegi kardan ba oo rahat tar ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اماحال که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص(چارلی چاپلین)
Shayad zendegi on jashni nabashad ke arezooyash ra dashti ama hal ke be on davat shodi ta mitavani ziba beraghs
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
مردم اغلب تنهایند زیرا به جای پل دیوار می سازند
Mardom aghlab tanhayand zira bejaye pol divar misazand
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تو به اندازه تنهایی من زیبایی ، من به اندازه زیبایی تو تنهایم
To be andazeye tanhayi man zibayi , man be andazeye zibayi to tanhayam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گفتم به گل زرد چرا رنگ منی
افسرده و دلتنگ چرا مثل منی
من عاشق اویم که رنگم شده زرد
تو عاشق کیستی که هم رنگ منی
Goftam be gole zard chera range mani
Afsordeo deltang chera mesle mani
Man asheghe ooyam ke rangam shode zard
To asheghe kisti ke ham range mani
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
Khande bar lab mizanam ta kas nadanad raze man
Varna in donya ke ma didim khandidan nadasht
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
کوه های عظیم پر از چشمه اند و قلب های بزرگ پر از اشک
Kohhaye azim por az cheshme and va ghalbhaye bozorg por az ashk
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شمع می سوزد و پروانه به دورش مغرور ، من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم
Sham misoozado parvane be dorash maghroor , man ke misoozamo parvane nadaram che konam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در صفحه شطرنج زندگی همه مهره هایم مات مهربانی تو شد ومن قلبم را به تو باختم
Dar safheye shatranje zendegi hameye mohrehayam mate mehrabani to shod va man ghalbam ra be to bakhtam
◊ به مناسبت ۳ آبان سالروز درگذشت شاعر کوچه ها فریدون مشیری ◊
فهرست آثار فریدون مشیری
برای مشاهده فهرست اشعار موجود در هر دیوان کافی است بر روی عکس دیوان مورد نظر کلیک کنید
♥ مجموعه ها
|
بهار را باور کن ۱۳۴۶ |
ابر و کوچه ۱۳۴۱ |
گناه دریا ۱۳۳۵ |
تشنه طوفان ۱۳۳۴ |
|
آه باران ۱۳۶۷ |
مروارید مهر ۱۳۶۵ |
گزینه اشعار ۱۳۶۴ |
از خاموشی ۱۳۵۶ |
|
آواز آن پرنده غمگین ۱۳۷۸ |
لحظه ها و احساس۱۳۷۴ |
با پنج سخن سرا ۱۳۷۲ |
از دیار آشتی ۱۳۷۱ |
|
ریشه در خاک ۱۳۸۴ |
از دریچه ماه ۱۳۸۴ |
نوایی هماهنگ باران ۱۳۸۴ |
تا صبح تابناک اهورایی ۱۳۷۹ |
♥ برگزیده ها
|
دلاویزترین ۱۳۷۶ |
برگزیده اشعار ۱۳۴۸ |
پرواز با خورشید ۱۳۴۷ |
نایافته ۱۳۴۵ |
|
|
با تمام اشکهایم ۱۳۸۲ |
بازتاب نفس صبحدمان ۱۳۷۹ |
زیبای جاودانه ۱۳۷۷ |
زندگی و شعر فریدون مشیری به قلم دکتر محمد امین ریاحی
یکی از خوشبختیهای من در زندگی شناختن شاعر عزیز، انسان والا، دوست نازنین فریدون مشیری بوده است. چهل سال از شعر او لذت بردهام و سی سال دوستی نزدیک با او داشته ام و بیست سال با او همسایه دیوار به دیوار بودهایم. سفرها با هم رفتیم و روزهای تلخ و شیرین را با هم گذراندیم. نه تنها هرچه در هر جا از او چاپ شده خواندهام بخت این را داشته ام که از تمام آثار چاپنشده او هم سرمستیها یافتهام. از همه اینها گذشته به مدت سی سال انس و الفت با او چشم و گوشم از شعرهای ناسروده او که در سراسر وجودش موج می زند لذتها برده است . وجود نازنین او شعر محض است. رفتار و گفتارش لطف نغزترین شعرها را دارد .
فریدون فرشتهای است که تار و پود وجودش از شعر و هنر و زیبایی و نیکی و مهربانی سرشته است. در معاشرت با او انسان خود را در عالم شاعرانهای می یابد که همه چیز در آن شعر است. در محضر گرم او گذشت زمان احساس نمیشود. حافظه نیرومند او گنجینه بیکرانی از لطیفترین و برگزیدهترین اشعار هزار سال ادب فارسی است و به هر مناسبت تکبیتهای لطیفی میخواند و نیز به هر مناسبت نکتهها و لطیفههایی به زبان میآورد که بیشتر آنها آفریده ذهن و ذوق خلاق خود اوست و به نقل از او بر سر زبانها میافتد.
من در همه عمر ندیدم که او از کسی بدگویی کند . در جایی هم که همه از کسی بد میگویند تنها سکوت آمیخته به وقار او نشانه تایید است. گاهی هم با طنز لطیفی اعتقاد خود را بیان میکند و راه گفتگوها را میبندد.
استاد بزرگ ما ملکالشعرای بهار مقالهای تحت عنوان «شعر خوب» در مجله دانشکده خود نوشته و ضمن آن عبارتی نزدیک به این معنی دارد که «فقط کسی میتواند شعر خوب بگوید که خود انسانی خوب باشد». من آن مقاله را سالها پیش خواندهام و مفهوم آن در دلم نشسته و مصداق آن را همیشه در وجود فریدون و شعر او یافتهام .
فریدون عاشق زیباییهاست از طبیعت و شعر و موسیقی و نقاشی و خط زیبا. ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و نیکی و مهربانی و فضیلت و طبیعت است. با نگاه ژرفبین و تازهیاب خود زیباییها را مییابد و میستاید :
«شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود»
«به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ! »
«ما عاشقان نور و بهار و پرندهایم
شب، بوسه میفرستیم
مهتاب نازنین را
با صبح میستاییم
مهر گلآفرین را»
من دل به زیبایی بهخوبی میسپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش میکنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را میستایم
انسان و باران و چمن را میسرایم
او نه تنها زیباییها را میستاید ، در میان آنها درس مهر و دوستی و مهربانی به ما میدهد.
دانلود دیوان بهار را باور کن از فریدون مشیری ( حجم فایل : ۴۶۵ کیلو بایت )
کاش می شد دوباره باشی
کنار این تن خسته
مثه مرحم بشی
واسه این دل شکسته
کاش می شد دوباره واشه
اون دوتا چشم خیسه بسته
کاش می شد دوباره پیدا
اون نگاه ناز شیدا
کاش می شد دوباره واشه
اون لبای سرخ بسته
کاش می شد دوباره سر بدی فریاد
تا بدونم که هـنـوز، نرفتم از یــاد
کاش می شد دوباره شونت
تکیه گاه ناله هام شه
حضور سبز وعاشقت
سنگ صبور گریه هام شه
کاش می شد؛اما نمیشه این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود ، دیگه برگشتن نداره
موندن من دیگه اینجا
فایده ای نداره
مثه رویایی که
توی هیچ ذهنی ، جایی نداره
|
|
|
|
|
|
دانلود تصاویر در یک فایل زیپ
حجم فایل : ۱۶۰کیلو بایت
برای مشاهده ادامه تصاویر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
به مناسبت ۲۰مهر ، روز
بزرگداشت حافظ
♦ زندگینامه خواجه شمس الدین محمد، حافظ شیرازی
خواجه شمس الدین محمد، حافظ شیرازی، یکی از بزرگترین شاعران نغزگوی ایران و از گویندگان بزرگ جهان است که در شعرهای خود «حافظ» تخلص نمودهاست. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدین نوشتهاند و ممکن است بهاءالدین ـ علیالرسم ـ لقب او بودهباشد.
محمد گلندام، نخستین جامع دیوان حافظ و دوست و همدرس او، نام و عنوانهای او را چنین آوردهاست: مولاناالاعظم، المرحومالشهید، مفخرالعلماء، استاد نحاریرالادباء، شمسالملهوالدین، محمد حافظ شیرازی.
تذکرهنویسان نوشتهاند که نیاکان او از کوهپایه اصفهان بودهاند و نیای او در روزگار حکومت اتابکان سلغری از آن جا به شیراز آمد و در این شهر متوطن شد. و نیز چنین نوشتهاند که پدرش «بهاءالدین محمد» بازرگانی میکرد و مادرش از اهالی کازرون و خانهی ایشان در دروازه کازرون شیراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجری در شیراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاءالدین، پسران او پراکنده شدند ولی شمسالدین محمد که خردسال بود با مادر خود، در شیراز ماند و روزگار آندو، به تهیدستی میگذشت تا آنکه عشق به تحصیل کمالات، او را به مکتبخانه کشانید و به تفصیلی که در تذکرهی میخانه آمدهاست، وی چندگاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد میگذرانیدو بعداز آن زندگانی حافظ تغییر کرد و در جرگهی طالبان علم درآمد و مجلسهای درس عالمان و ادیبان زمان را در شیراز درک کرد و به تتبع و تفحص در کتابهای مهم دینی و ادبی از قبیل: کشاف زمخشری، مطالعالانوار قاضی بیضاوی، مفتاحالعلوم سکاکی و امثال آنها پرداخت.
محمد گلندام، معاصر و جامع دیوانش، او را چندینبار در مجلس درس قوامالدین ابوالبقا، عبداللهبنمحمودبنحسن اصفهانی شیرازی (م۷۷۲هـ ق.) مشهور به ابنالفقیه نجم، عالم و فقیه بزرگ عهد خود دیده و غزلهای او را در همان محفل علم و ادب شنیدهاست.
چنانکه از سخن محمد گلندام برمیآید، حافظ در دو رشته از دانشهای زمان خود، یعنی علوم شرعی و علوم ادبی کار میکرد و چون استاد او، قوامالدین، خود عالم به قرائت سبع بود، طبعاً حافظ نیز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائتهای چهاردهگانه (از شواذ و غیر آن) ممارست میکرد و خود در شعرهای خویش چندینبار بدین اشتغال مداوم به کلامالله اشاره نمودهاست:
عشقـت رسد به فریاد ارخود بهسان حـافظ
قـرآن ز بـر بخوانی در چـارده روایت
یا
صبحخیزی و سلامتطلبی چون حاف
ظهرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
و به تصریح تذکرهنویسان اتخاذ تخلص «حافظ» نیز از همین اشتغال، نشأت گرفتهاست.
شیراز، در دورهای که حافظ تربیت میشد، اگرچه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیکن مرکزی بزرگ از مرکزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلامی محسوب میگردید و این نعمت، از تدبیر اتابکان سلغری فارس برای شهر سعدی و حافظ فراهمآمدهبود. حافظ در چنین محیطی که شیراز هنوز مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بود،با تربیت علمی و ادبی مییافت و با ذکاوت ذاتی و استعداد فطری و تیزبینی شگفتانگیزی که داشت، میراثدار نهضت علمی و فکری خاصی میشد که پیشاز او در فارس فراهمآمد و اندکی بعداز او به نفرت گرایید.
حافظ از میان امیران عهد خود چند تن را در شعرش ستوده و یا به معاشرت و درک صحبت آنها اشاره کردهاست، مانند: ابواسحق اینجو (مقتول به سال ۷۵۸هـ ق.)، شاهشجاع (م۷۸۶هـ.ق.)، و شاهمنصور (م۷۹۵هـ.ق.) و در همانحال با پادشاهان ایلکانی (جلایریان)که در بغداد حکومت داشتند نیز مرتبط بود و از آن میان سلطان احمدبنشیخاویس (۷۸۴-۸۱۳هـ. ق.) را مدح کرد. از میان رجال شیراز، از حاجی قوامالدین حسن تمغاچی (م۷۵۴هـ ق.) در شعرهای خود یاد کرده و یکجا هم از سلطان غیاثالدینبنسلطان سکندر، فرمانروای بنگال هنگامی که شهرت شاعرنوازی سلطان محمود دکنی (۷۸۰-۷۹۹هـ ق.) و وزیرش میرفیضالله انجو به فارس رسید، حافظ راغب دیدار دکن گشت و چون پادشاه بهمنی هند و وزیر او را مشتاق سفر خود به دکن یافت، از شیراز به “هرموز” رفت و در کشتی محمودشاهی که از دکن آمدهبود، نشست اما پیشاز روانهشدن کشتی، باد مخالف وزیدن گرفت و شاعر کشتی را _ظاهراً بهقصد وداع با بعضی از دوستان در ساحل هرموز، اما در واقع از بیم مخاطرات سفر دریا_ ترک گفت و این غزل را به میرفیضالله انجو فرستاد و خود به شیراز رفت:
دمی با غم بهسر بردن جهان یکسر نمیارزد
به مـی بفروش دلق ما کزین بهتر نمیارزد
تصاویری از حافظیه آرامگاه خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی