

.
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم
یاد گرفتم
به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم
یاد گرفتم
هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره
یاد گرفتم
تو زندگیم اونی که دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم
یاد گرفتم
گریه های هیچ کس رو باور نکنم
یاد گرفتم
بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم
یاد گرفتم
هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم
باز گشت به ایران
صادق هدایت درسال ۱۳۰۹ شمسی و در اوج دیکتاتوری رضا شاه به ایران باز می گردد و می کوشد تا از امتیازات دانشجویان اعزامی به خارج از کشور برخوردار شود. ازآنجا که صادق هدایت ابتدا به عنوان دانشجوی بورسیه وزارت طرق وشوارع (راه) به بلژیک اعزام شده بود، گزارشی از وضعیت تحصیلی خود درخارج ازکشور را به این وزارتخانه می دهد. او دراین گزارش می نویسد:
تهران ۱۶ شهریور۱۳۰۹مقام منبع وزارت جلیله طرق وشوارع دام شوکته محترمآ به عرض می رساند، این بنده صادق هدایت چهار سال پیش ازطرف وزارت جلیله فواید عامه سابق برای راه سازی به اروپا رهسپارشدم و مدت هشت ماه درمدرسه (گان) مشغول تحصیل بودم. لکن چون آب وهوای این شهربه مزاج بنده سازگارنبود ومجبوربودم… ازاین رو با اجازه وزارت جلیله به فرانسه منتقل شدم وچون برای تحصیل معماری و راهسازی به فرنگ رفته بودم، برای امتثال اوامر وزارت جلیله به مدرسه TRAVUXPUPIB داخل و دررشته ساختمان به تحصیل اشتغال داشتم تا این که دوره مدرسه راطی کردم، ولی ازآنجایی که تصدیق این مدرسه دولتی نبود واهمیت مدارس رسمی رانداشت، خیال ورود به مدرسه معماری راداشتم که درنتیجه مخالفت هایی که ذکرش موجب تطویل کلام وتصدیع خاطرمبارک است این کارعقیم ماند، و بالاخره منجر به این شد که ازمحصلین وزارت جلیله فوای دعامه خارج وجزومحصلین وزارت جلیله معارف شوم وچون پیوسته مخالفت با ورود اینجانب به مدرسه معماری دولتی ادامه داشت، ناگزیربه بازگشت به تهران شدم. زیاده امر، امرمبارک است.
صادق هدایت(امضا) (۱)
این نامه مؤید این نکته است که صادق هدایت هیچگاه درس خود را دردانشکده های پاریس دنبال نکرده است. او پس از چهارسال حیف ومیل بودجه دولتی و ارز ارسالی ازاین کشور، بی نتیجه وبی حاصل ودست ازپا درازتربه ایران باز می گردد. ادعای اینکه هدایت تحصیلات عالیه را در فرانسه گذرانده بود، ادعایی واهی است. حتی ادعای گذراندن دوره تحصیلی مدرسه TRAVUX نیزدورازواقعیت به نظرمی رسد. زیرا اگر او چنین دوره ای راگذرانده بود، حتمآ گواهینامه آن را به وزارتخانه مربوطه ارائه می کرد و خاندان بانفوذ هدایت ازاین گواهینامه حداکثر بهره برداری را می کند و او را به مقامات بالا می رساندند . کما اینکه برادران او به مقامات بالارسیدند.
سرانجام که صادق هدایت که نتوانسته بود ازسفرفرنگ خود مدرک وعنوان وبه قول برادرش (تیتر) خاصی به ارغوان بیاورد، درتلاش برای بدست آوردن مقامات بالا، ناکام ونامراد می شود و پس ازسعی بسیار مجبورمی شود تا به عنوان کارمند ساده دربانک ملی ایران به کاراشتغال ورزد. او در تاریخ۱۰ آبان ۱۳۰۹ شمسی با حقوق ماهانه بیست تومان به عنوان کارمند اداره محاسبات و پس ازآن بعنوان متصدی ارسال مراسلات به استخدام بانک ملی ایران درمی آید. خودش درنامه ای به یکی ازدوستانش درباره وضعیت کار و وظایفش دربانک ملی ایران، می نویسد:
(الان که این کاغذ را می نویسم۵۰ تاچشم به من نگاه می کند. چون این کار برخلاف قانون است. بایدهمه خود را مشغول بکنند، اگرچه کاری هم نداشته باشند.لابد برایت نوشته ام که مدت دوماه ونیم است که وارد بانک ملی ایران شده ام تا که شاید دری به تخته بخورد وپولی به جیب بزنم. ولی هنوز دشت نکرده ام. اینجا یا مثل سگ یا مثل تو، هرروز ازگرده مان بار می کشند… به طوری که آدم را ازهرچه کار است بیزارمی کنند. صبح از ساعت۸ تا شش بعد از ظهر و آنوقت هفته ای سه شب هم آلمانی ها درس می دهند و یکی ترجمه می کند که آن هم شبیه من است. وکارمان ده ب ریک وبیست بر دو همین قدر بدان که وقتی ازاین محل خارج می شوم، سرم گیج و منگ است…) (۲)
.
هنوز شقایق نشدی ،زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دله خود میرانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی (دوست خوبم نیما)
hanooz shaghayegh nashodi ,zendaniye zendane daghayegh nashodi
vaghti ke mara az dele khod mirani yani ke to hich vaght ashegh nashodi
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اگر ماه بودم به هرکجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم
و اگر سنگ بودم به هرکجا که بودی سر رهگذره تو جا می گرفتم
اما اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لبه بام من می نشستی
و اگر سنگ بودی به هرکجا که بودم مرا می شکستی (نیما)
agar mah boodam be harkoja ke boodam soraghe to ra az khoda migereftam
va agar sang boodam be harkoja ke boodi sare rahgozare to ja migereftam
ama agar mah boodi be sad naz shayad shabi bar labe bame man mineshasti
va agar sang boodi be harkoja ke boodam mara mishekasti
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
وقتی میانه چشم هایت رقبتی نیست دیگر برای دل سپردن فرصتی نیست
بگذار تا عاشق ترین مردم بدانند بین من و دستانت هیچ نسبتی نیست (نیما)
vaghti miyane chashmhayat reghbati nist digar baraye del sepordan forsati nist
bogzar ta ashegh tarin mardom bedanand beyne mano dastanat
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید
غرور را ، دروغ را وعشق را . تا انسان مجبور نباشد از روی غرور به عشق دروغ بگوید .
kash khodavand 3 chiz ra nemiafarid
ghoroor ra , dorooghra va eshgh ra. ta ensan majboor nabashad az rooye ghoroor be eshgh doroogh begooyad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
اگر بدانم که درخواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
agar bedanam ke dar khab to ra bishtar khaham did baraye hamishe didane to hargez bidar nemishavam
agar bedanam ke mordegan to ra bishtar khahand did baraye hamishe didane to gheyde zende boodan ra khaham zad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گل اگر خشک شود ساقه اش می ماند
دوست اگر جدا شود خاطره اش می ماند
Gol agar khoshk shavad saghe ash mimanad
doost agar joda shavad khatere ash mimanad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند
حیف من زاده ی امروزم
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز می سوزم
khoshbakhti ra dirooz be haraj gozashtand
heyf man zadeye emroozam
khodaya jahanamat fardast
pas chera emrooz misoozam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم
چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره
ghalbam ro shekasti vali man bishtar az ghabl dooset daram
choon har teke ghalbam to ro jodagoone doost dare
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی روزی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
hichgah nagozar dar koohpayehaye eshgh kasi dastat ra begirad ke ehsas mikoni roozi dar ertefa at anra raha khahad kard
.
با یک دنیا غم و حسرت
دل از آغوش تو کندم
دیگه حتی یه بارم
من به عشقت دل نمی بندم
به آسونی یک قصه
تو از عشقم گذر کردی
دلم یه گوله آتیش
تو اونو شعله ور کردی
میون اینهمه آدم
شدم تنهاترین تنها
منو اینجا رها کردی
تو در این گوشه دنیا
ببین بغضه شکستم را
نمیگم دیر یا زود
اگه چیزی برام مونده
یه مشتی خاطره بوده
واسه این عاشق ساده
یه روز مثل خدا بودی
نمی دونست دل ساده
که خیلی بی وفا بودی
با اینکه دل بریدم من
شکسته بال پروازم
هنوزم تویه غربت
برات معنای نیازم
کسی دیگر نمی کوبد
در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد
چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش
اما کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم
که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش
اما کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود
برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند