

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
Noor dalile tariki bood va sokoot dalile khalvat,tanha eshgh bidalil bood ke to dalil an shodi
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست…!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد که چرا خیس نشد
Eshgh kenare ham estadan zire baran nist…! Eshgh in ast ke yeki baraye digari chart shaved va digari hargez nafahmad ke chera khis nashod
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام…. من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام…. آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام…. در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام
Man ghoroob eshghe khod ra dar negahat dideam,man banaye arezooha ra zeham pashideam,anche bayad man befahmam in zaman fahmideam,dar dele khod be eshghe pooche to khandideam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود
Mehrabani ra dar negahe montazer koodaki didam ke abnabatash ra be darya andakht ta ab shirin shaved
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در صفحه شطرنج زندگی همه مهرهایم مات مهربانی تو شد ومن قلبم را به تو باختم
Dar safheye shatranje zendegi hameye mohrehayam mate mehrabani to shod va man ghalbam ra be to bakhtam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که اشکال در کوچکی قلب توست نه در بزرگی گناه او
Hargah ehsas kardi gonahe kasi anghadr bozorg ast ke nemitavani oo ra bebakhshi bedan ke eshkal dar koochaki ghalbe tost na dar bozorgi gonahe oo
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود
Shisheye del ra shekastan ehtiyajash sang nist,in del ba negahi sard parpar mishavad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
Hamishe doost dashtam abr basham choon abr oonghadr shahamat dare ke harvaght delesh migire joloye hame gerye kone
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود
Goftam doostat daram negahi be man kardo goft : chamdta? Dastam rob ala avordamo tamame angoshtaye dastamo neshoonesh dada mama oon be kafe dastam negah mikard ke khali bood
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
واسه ی شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی
Vase shekastane ye del faghat ye lahze vaght mikhay ama vase inke az delesh dar biyari shayad hich vaght forsat nadashte bashi
فروغ جوان
زیباترین لحظه های زندگی در چشم فروغ شاعر ،لحظه های شاد و بی خیال کودکی است. عجیب است ، فروغ در شعر «آن روزها رفتند» از دوران نوجوانی،در آستانه جوانی ،با حسرت یاد می کند: اما در آخرین شعرش از جوانی هم در میگذرد و به هفت سالگی می رسد؛ می گوید:
ـ ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت،در انبوهی از جنون و جهالت رفت.
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست…
ایمان بیاوریم…، «بعد از تو»
روزهای کودکی،تنها روزهایی است که بر آن کودک پرشور و شر،به شادی و بی خبری گذشت. سالهای نوجوانی ، سال های شگفت و رویایی کشف رازهای بلوغ ؛ آغاز رنج و تنهایی دختر نوجوانی بود که در خانه احساس تنهایی و غربت می کرد ، و در مدرسه ، بجای تشویق ،استعداد نویسندگی اش را به جد نمی گرفتند.
بازگشت شاعر به کودکی و آن یادهای شادمانه. معنایی جز این ندارد که زندگی سال های بعد ، سال هایی که زندگی ، چهره درنده خویش را به او نشان داد؛ تلخ و رنجبار بود. اما یاد کرد از سال های کودکی یک معنای ضمنی اجتماعی هم دارد: « درون مایه شعر آن روزها و ای هفت سالگی » دریغ بر معصومیت است. شکست معصومیت ،درون مایه مسلط شعر و داستان زمانه ماست. در جامعه مدرن و فرامدرن صنعتی ، آدم پیچ مهره ماشین بزرگ است . هویت ندارد . از خود بیگانه است. درون مایه رمان خشم و هیاهوی فاکنر ،سرود عاشقانه آلفرد پروفراک الیوت و ناتوردشت سالینجر ، حدیث از دست شدن معصومیت و بیگانگی انسان در جامعه ای از خود بیگانه است. شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» پیام زوال و تباهی ارزش های انسانی است ؛ آینده در چشم شاعر ، تیره و تار است و وحشتناک. و اکنون دلهره و اضطراب انهدام است. در جامعه درنده خویی که «آدم گرگ آدمی است» جایی برای مهرورزی و شادی نیست . شاعر، از این وحشت ، به سال های شاد و بی خیال کودکی پناه می برد.
.
عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم. بوسه ای داد چو برداشت لب از روی لبم، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم
ahd kardam agar boose dad tobe konam. boose e dad cho bar dasht lab az rooye labam , tobe kardam ke degar tobeye bija nakonam
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
عشق همان چیزی است که هدیه می شود و پذیرفته نمی شود
Eshg haman chizit ke hedye dadeh mishavad va pazirofteh nemishavad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری ………. و به دست آور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی
Faramoosh kon chizi ra ke nemitavani bedast avari……va be sadt avar chizi ra ke nemitavani faramoosh koni
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
من غریبه ی دیروزم ، آشنای امروز و فراموش شده ی فردا ، پس در آشنایی امروز می نگرم تا در فراموشیه فردا یادم کنی
man gharibeye diroozam , ashenaye emrooz va faramoosh shodeye farda , pas dar ashenayi emrooz minegaram ta dar faramooshi farda yadam koni
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
می دونی فرق آموزگار با روزگار چیه ؟
آموزگار اول درس می ده بعد امتحان می گیره ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس می ده
midooni farghe amoozegar ba roozegar chiye
amoozegar aval dars mide bad emtehan migire vali roozegar aval emtehan migire bad dars mide
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
گویند غروب جاییست که آسمان زمین را می بوسد من امشب برای تو غروب می کنم کجایی ای آسمان من
gooyand ghoroob jayist ke asman zamin ra miboosad man emshab baraye to ghoroob mikonam , kojayi asmane man
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هر گز به دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی به دنبال کسی باش که نتوانی بدون اون زندگی کنی
hargez be donbale kasi nagard ke betavani ba oo zendegi koni , be donbale kasi bash ke natavani bedoon oo zendgi koni
تمام شب را به یاد تو بیدار میمانم . خواب اولین شب سال را بر خود حرام میکنم تا هنگام وصال سال باز هم یاد و خاطره تو همسفرم باشد …
و اگر خوابم برد باور کن در رویای خوابم تو را در تمام لحظه ها در کنارم احساس خواهم کرد.
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مثل یه آهو ، توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود ، گله گرگُ ندیدی
دل نبود توی دلم ، تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو ، چی کار کنم برای تو ؟
اگه تو این بیابونا ، خاری بره به پای تو
یه دفه مثل پرنده ، قفس عشقُ شکستی
پرزدی تو آسمونا ، رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم ، گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه ، نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکر و خیالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مثل یه گل ، رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ ، می بارید از آسمون
بردمت تو گلخونه
که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه
یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ
نریزه از تو یه برگ
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مثل یه شمع ، داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود ، تو فراموش می شدی
آره ؛ پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دود بشه
که بسوزه پرو بالم ، که … راحت بشه خیالم
دارم از تو می نویسم
تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو ، تا بازم بگم برات
اونقد می گم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم