

.
دیگر پیامی از تو مرا نارد
این ابر های تیره طوفان زا
زین پس به زخم کهنه نمک پاشد
مهتاب سرد و زمزمه دریا
Digar payami az to mara narad
in abr haye tireye toofan za
Zin pas be zakhm kohne namak pashad
Mahtabe sardo zemzemeye darya
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
افسوس ای فسرده چراغ ! از تو
ما را امید و گرمی و شوری بود
وین کلبه گرفته مظلم را
از پرتو وجود تو نوری بود
Afsoos ey fesorde cheragh ! az to
Ma ra omido garmio shoori bood
Vin kolbeye gerfteye mozlem ra
Az partove vojoode to noori bood
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
یک باره رفت آن همه سرمستی
یک باره مرد آن همه شادابی
می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه
بر کام تشنه بزنی آبی ؟
Yekbare raft on hame sarmasti
Yekbare mord on hame shadabi
Misoozam – ey kojayi kaz boose
bar kame teshne bezani abi
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
ریزد اگر بر تو نگاهم هیچ
باشد به عمق خاطره ام جای ات
فریاد من به گوشت اگر ناید
از یاد من نرفته سخن هایت
Rizad agar bar to negaham hich
Bashad be omghe khatere am jayat
Faryad man be gooshat agar nayad
Az yade man narafte sokhan hayat
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
بگذار ای امید عبث ، یک بار
بر آستان مرگ نیاز آرم
باشد که آن گذشته شیرین را
بار دگر به سوی تو باز آرم
Bogzar ey omid abas , yekbar
Bar astane marg niyaz aram
Bashad ke on gozashteye shirin ra
Bar degar be sooye to baz aram
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دست بردار ، ز تو در عجب ام
به در بسته چه می کوبی سر
نیست ، می دانی ، در خانه کسی
سر فرو می کوبی باز به در
Dast bardar , ze to dar ajabam
Be dare baste che mikooobi sar
Nist , midani , dar khane kasi
Sar foroo mikoobi baz be dar
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
زنده ، این گونه به غم
خفته ام در تابوت
حرف ها دارم در دل
می گزم لب به سکوت
Zende , in goone be gham
Khofte am dar taboot
Harf ha daram dar del
Migazam lab be sokoot
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دست بردار که گر خاموشم
با لبم هر نفسی فریاد است
به نظر هر شب و روزم سالی است
گرچه خود عمر به چشم ام باد است
Dast bardar ke gar khamoosham
Ba labam har nafasi faryad ast
Be nazar har shabo roozam salist
Garche khod omr be chashmam bad ast
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در خون و در ستاره و در باد ، روز و شب
دنبال شعر گمشده خود دویده ام
بر هر کلوخ پاره ی این راه پیچ پیچ
نقشی زشعر گمشده خویش کشیده ام
Dar khoon o dar setare o dar bad , roozo shab
Donbale shere gomshodeye khod davide am
Bar har kolookh pareye in rah pich pich
Naghshi ze shere gomshodeye khish keshide am
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست
چون مرحمی ، صدای تو با درد من یکی است
Danam ke ashk e garm to digar doroogh nist
Choon marhami , sedaye to ba darde man yekist

دیوان قطع نامه اثر احمد شاملو
تاریخ انتشار : ۱۳۳۰
قطع نامه شامل ۴ شعر می باشد که اسامی آن در فهرست زیردرج شده است.
.
| ♦ تا شکوفه سرخ یک پیراهن |
♦ قصیده برای انسان ماه بهمن | ♦ سرود مردی که خودش را کشته است |
| ♦ سرود بزرگ |
.
دانلود دیوان قطع نامه (مخصوص تلفن همراه)

دیوان آهن ها و احساس اثر احمد شاملو
تاریخ انتشار : ۱۳۲۹
آهن ها و احساس شامل ۳ شعر می باشد که اسامی آن در فهرست زیردرج شده است.
.
| ♦ مرغِ دریا | ♦ برای خون و ماتیک | ♦ مرثیه |
.
دانلود دیوان آهن ها و احساس (PDF)
دانلود دیوان آهن ها و احساس (مخصوص تلفن همراه)

برای مشاهده تصاویر با اندازه بزرگتر بر روی عکس کلیک کنید
برای مشاهده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
کیفر
اجمد شاملو – باغ آئینه
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر …
از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری نشسته اند کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اندکسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را شکسته اند.
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و طوفانی نکشته ام من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام من اما نیمه های شب
ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر …
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .
من اما در زنان چیزی نمی یابم – گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش-من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند، با چیز ندارم گوش .
مرا اگر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان، می گذشتم از تراز خاک سرد پست …
جرم این است !
جرم این است !