

![]()
آوار آفتاب
دیاری دیگر
میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست
همراه ، ما ابدیت گل ها پیوسته ایم
تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار:
تراوش رمزی در شیار تماشا نیست
نه در این خاک رس نشانه ی ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت
در صدای پرنده فرو شو
اضطراب بال و پری سیمای تو را سایه نمی کند
در پرواز عقاب
تصویر ورطه نمی افتد
سیاهی خاری میان چشم و تماشا نمی گذرد
و فراتر:
میان خوشه و خورشید
نهیب داس از هم درید
میان لبخند و لب
خنجر زمان در هم شکست

ارسال ديدگاه :