

![]()
آوار آفتاب
سایبان آرامش ما ماییم
در هوای دوگانگی ، تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه ـ روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم
و اگر جا پایی دیدیم ، مسافر کهن را از پی برویم
برگردیم ، و نهراسیم ، در ایوان آن روزگاران ، نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه ببوییم ، چهره خود گم کنیم
از روزن آن سوها بنگریم ، در به نوازش خطر بگشاییم
خود روی دلهره پرپر کنیم
نیاویزیم ، نه به بند گریز ، نه به دامان پناه
نشتابیم ، نه به سوی روشن نزدیک ، نه به سمت مبهم دور
عطش را بنشانیم ، پس به چشمه رویم
دم صبح ، دشمن را بشناسیم ، و به خورشید اشاره کنیم
ماندیم در برابر هیچ ، خم شدیم در برابر هیچ ، پس نماز مادر را نشکنیم
برخیزیم: و دعا کنیم:
لب ما شیار عطر خاموشی باد!
نزدیک ما شب بی دردی است ، دوری کنیم
کنار ما ریشه ی بی شوری است ، برکنیم
و نلرزیم ، پا در لجن نهیم ، مرداب را ب ه تپش در آییم
آتش را بشویم، نی زار همهمه را خاکستر کنیم
قطره را بشویم ، دریا را نوسان آییم
و این نسیم ، بوزیم ، و جاودان بوزیم
و این خزنده ، خم شویم ، و بینا خم شویم
و این گودال ، فرود آییم و بی پروا فرود آییم
بر خود خیمه زنیم ، سایبان آرامش ما ، ماییم
ما وزش صخره ایم ، ما صخره ی وزنده ایم
ما شب گامیم ، ما گام شبانه ایم
پروازیم ، و چشم به راه پرنده ایم
تراوش آبیم ، و در انتظار سبوییم
در میوه چینی بی گاه ، رویا را نارس چیدند ، و تردید از رسیدگی پوسید
بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار آیینه روان باشیم: به درخت ، درخت را پاسخ دهیم
و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم ، هر لحظه رها سازیم
برویم ، برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم

ارسال ديدگاه :