mihanshop

       ϐ    ϐ
بهمن
۰۸
۱۳۸۵

شعر «گریز و درد» فروغ فرخ زاد – دیوان اسیر

 


دیوان اسیر

گریز و درد
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو ،  مگو ، که چرا رفت ، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

نامه های فروغ فرخ زاد تصاویری از فروغ فرخ زاد متن اشعار فروغ فرخ زاد زندگی نامه فروغ فرخ زاد درسوگ فروغ فرخ زاد کتاب الکترونیکی موبایل آثار فروغ فرخ زاد کتاب الکترونیکی آثار فروغ فرخ زاد جملات عاشقانه از فروغ فرخ زاد فروغ فرخ زاد


۳ ديدگاه براي “شعر «گریز و درد» فروغ فرخ زاد – دیوان اسیر”

  1. سلام . واقعاآ عالی بود ولی از شما خواهش دارم که بیشتر از استاد شهریار و استاد فرخزاد بنویسید . ممنون میشم عزیز .
    خداحافظ

  2. فقط میتونم بگم دستتون طلا.شما وارثان فرهنگ و تمدن این سرزمینید.از صمیم قلب واستون آرزوی موفقیت میکنم.موید باشید.

  3. به نظرم فروغ روح خیلی بزرگی داشته و اندیشه های پر محتوا

ارسال ديدگاه :