

به مناسبت ۲۸ بهمن سالروز تولد صادق هدایت
سفر به هندوستان
(صادق هدایت) دراین زمان تصمیم می گیرد تا به هندوستان برود. این سفربه همت یکی از دوستان خانوادگی اش ، به نام (شین پرتو) انجام گرفت. شین پرتو درباره چگونگی انجام این سفرمی گوید: (وقتی خواستم به محل مأموریت خود (سفارت ایران درهند) بروم ازمن کمک خواستند تا لااقل برای مدتی ازشرش خلاص شوند. من با صادق دوست بودم و با خانواده اش هم روابطی داشتم. به او پیشنهاد کردم با من به هند بیاید. باخوشحالی پذیرفت. با هم به بمبئی رفتیم. به او جا ومکان دادم. ماشین تحریرقراضه ای به اودادم تاسرش گرم شود و(بوف کور)،آن اثرمنحط رابتواند پلی کپی کند. من بودم که دست صادق، این پسرلوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و جفنگ بنویسد. حالا شما… درباره اش مقاله وکتاب می نویسید، که چه بشود؟ ادبیات که این مزخرفات نیست.) (۱)
به هرصورت صادق هدایت درروزسوم دسامبروارد شهربمبئی می شود. مدتی بود که رژیم پهلوی برای تضعیف مبانی اسلامی درایران، حرکتی آغازکرده بود و می کوشید تا گذشته دورو باستانی ایران را درمقابل دوره اسلامی این سرزمین قرار دهد و با تبلیغات پیرامون مجد وعظمت ایران باستان، اسلام واعراب رامایه عقب ماندگی و بدبختی ایران وایرانی معرفی کند. بزرگان خاندان هدایت که همگی درشمارمردان سیاست و ازکارگزاران طراز اول رژیم بودند، به (صادق) پیشنهاد می کنند تا برای جبران عقب ماندگی درتحصیلات دانشگاهی و برای اینکه بتواند برای خود، جا و مکان ویژه ای درتشکیلات دولتی دست و پاکند به این موج و جریان تبلیغی بپیوندد، وفرصت سفر به هندوستان را مغتنم شمرده، و با بهره گیری از حضور زرتشتیان دراین سرزمین، زبانهای باستانی ایران، نظیرزبانهای پهلوی و اوستایی را بیاموزد تا دربازگشت به ایران به عنوان کارشناس دراین عرصه به خدمت گرفته شود و راه برای ترقیات بعدی او هموارگردد. این پیشنهاد، صادق هدایت را در اندیشه فروبرد و او را وادار کرد تا به صورت جدی دراین زمینه مشغول کارشود. با همین هدف بود که او روابط خود را بازرتشتی های ایرانی تبارهند گسترش داد، و سرانجام تصمیم گرفت تانزد (بهرام گورانکلساریا) به آموختن زبان پهلوی بپردازد. یکی از پیشنهاد کنندگان (محمودعنایت) برادر(صادق) بود. وی در دفاع ازنظریات خودمی گفت: من اصرار داشتم هدایت حتمآ دریک رشته ای تیتر بگیرد ومتخصص شود.(۲)
پس ازگذشت مدت زمانی کوتاه با کمک استادان هندی و دوستان زرتشتی، کارنامه اردشیر بابکان را اززبان پهلوی ترجمه کرد وانتشارداد (۳) و برای اینکه خود را به رژیم بشناساند، چندین جلد از این کتاب را به تهران و برای مقامات مهم وزارت معارف و وزارت خارجه و دیگر ارگانهای مسئول فرستاد و دوستان روزنامه نگارش را برای تبلیغات بیشتر در این مورد بسیج کرد. سفر هندوستان برای هدایت، در واقع فرصت مغتنمی بود، زیرا (شین پرتو) تمام امکانات انتشاراتی سفارت ایران را در اختیار او گذاشته بود. با بهره گیری از این فرصت بود که هدایت داستانهای (علویه خانم) و (بوف کور) را که پیشتر نوشته بود، به صورت پلی کپی انتشار داد وزیران نوشت: (طبع وفروش درایران ممنوع). (۴) البته وی این عبارت را به قصد ایجاد کنجکاوی وتحریک و تحریص هموطنانش برپشت جلد (بوف کور) چاپ کرده بود. زیراخودش به هیچ وجه به این عبارت و توصیه وفادار نماند و برای هریک ازدوستانش، چندین جلد از این اثر را مجانی ارسال داشت و تعدادی را هم در اختیار رمضانی صاحب انتشارات ابن سینا قرارداد تا بین علاقه مندان توزیع کند. محمود عنایت، برادر بزرگ صادق می گوید: (حدود۱۵تا۲۰ نسخه پلی کپی شده بوف کورتوسط پست به دست من رسید…) (۵)
عده ای این سفرهدایت به هندوستان را مرتبط ب اعلاقه وفعالیتهای سینمایی اومی دانند و اعتقاد دارند که او به مقوله سینما هم بی توجه نبوده است، جبار وزیری درنامه ای به عبدالحسین سپنتا (سازنده اولین فیلم سینمایی ایران) می نویسد: (دو روز قبل درشهربانی کل بودم، فریدون هدایت رادیدم. جوانی باریک اندام با اوبود به نام صادق هدایت و برای گرفتن گذرنامه مراجعه کرده بود. اومی گفت: ازهندوستان یکی ازکمپانی های فیلمبرداری فارسی او را برای نوشتن دیالوگ های فارسی استخدام کرده و درصدد حرکت است. او ازذکرنام کمپانی خود داری کرد…) (۶) غیر از این مورد، درچند جای دیگرهم به این مسئله که هدایت به قصد کارسینمایی به هندوستان رفته اشاراتی شده است. اما معلوم نیست که خود هدایت چنین قصدی داشته یا دوستانش این برنامه رابرای اوتدارک دیده ومی خواستنداورابه عرصه سینما بکشانند.به هرحال این موضوع درشمارشایعات باقی می ماند،زیراهیچ اثری ازهدایت درزمینه سینما وجودندارد.باری پس ازچندماه اقامت درهندوستان،(غم غربت)و(یادیارودیار)به سراغ صادق امد!واوبی توجه به برنامه هاواهدافی که برای این سفر معین کرده بود،وبی اعتنا به امیدهایی که خانواده ودوستان اوبه این سفربسته بودند،همه چیزرارها کردودرشهریورماه ۱۳۱۶ شمسی به ایران بازگشت.هدایت پس ازبازگشت به ایران ،مدت دوماه رابه دیدوبازدیدگذراندودرتاریخ۲۲ ابان ماه همین سال باردیگربه استخدام بانک ملی ایران درامدوبه عنوان کارمند(دایره ارز)مشغول به کارشد.مسئولیت این زمان اودربانک ملی(صدوراتیکت)و(تنظیم فهرست روزانه خریدوفروش ارز)بود.(۷) این دوره ازهمکاری هدایت بابانک ملی هم مانند دفعه پیش چندان به درازا نکشیدواوحدودیک سال بعد،زمانی که اداره موسیقی کشوردروزارت فرهنگ تأسیس شد،به استخدام اداره موسیقی درامد.افرادی چون عبدالحسین نوشین وحسین خیرخواه ومحمدضیاء هشترودی نیزدراین اداره کارمی کردندوریاست ان به عهده سرگرد غلامحسین مین باشیان بود.درایام همکاری بااداره موسیقی بودکه هدایت باروزنامه نگاری اشناشد.زیرااین اداره مجله ای ماهانه به نام ماهنامه موسیقی انتشارمی دادوهدایت درانتشار ان دخالت داشت.(نخستین نوشته صادق هدایت دراین مجله تاریخ شهریور ۱۳۱۸ واخرین اثراوتاریخ مهرماه ۱۳۲۰رادارد.)(۸) دیگرفعالیت هدایت درسال ۱۳۱۸ انتشار(چاپ دوم)کارنامه اردشیربابکان وچاپ اول (گجسته ابالیش) ازمتن پهلوی بود.این دواثرباسرمایه گذاری انتشارات ابن سینا چاپ وتوزیع شد.
اودر۲۷ ابانماه ۱۳۲۰ به عنوان کارمنددفتربه استخدام هنرکده هنرهای زیبا که زیرنظررئیس دانشگاه تهران اداره می شد،درامدوتاپایان عمردرهمین سمت ودرخدمت همین دانشکده بود.(۹) حقوق هدایت دراین شغل ماهانه(چهارصدونودتومان)بود.
درسال ۱۳۲۱ مجموعه (سگ ولگرد)ودرسال ۱۳۲۲ چاپ اول (گزارش گمان شکن)ودرسال ۱۳۲۳ چاپ اول ترجمه(مسخ)اثر فرانتس کافکا نویسنده پوچگرای معروف،رامنتشرکرد.درهمین سال نیزهمکاری خودرابا مجله سخن_نامه جامعه لیسانسیه های دانشسرای عالی اغازمی کند.(۱۰) دراین زمان دکترذبیح الله صفا صاحب امتیازومدیرمجله سخن بودواز شماره های بعداین مسئولیت به پرویزناتل خانلری سپرده شدوهدایت رسمآبه صف همکاران مطبوعاتی خانلری پیوست وهمراه اوهمکاری خودرابامجله سخن ادامه داد.
علویه خانم و ولنگاری رایک باردیگردرهمین سال انتشارداد.درسال ۱۳۲۴ کتاب (حاجی اقا) راانتشارمی دهد.عده ای براین عقیده اند که انجمن فرهنگی ایران وشوروی به خاطر همین کتاب(که اداب وسنن مردم ایران را به تمسخرمی گیرد)به حمایت ازهدایت پرداخت.اودرهمین سال عضویت انجمن روابط فرهنگی ایران وشوروی رامی پذیردو سپس به عضویت تحریریه مجله(پیام نو)،ارگان این انجمن درمی اید.(۱۱)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ جمشیدی،اسماعیل،خودکشی صادق هدایت،ص ۸۵
۲ ـ جمشیدی،اسماعیل، خودکشی صادق هدایت
۳ ـ مهنازعبدالهی،سالشمارزندگی هدایت
۴ ـ خودکشی صادق هدایت،ص ۸۷
۵ ـ همان
۶ ـ حقیقت،چنگیز،مجله جوانان رستاخیز،شماره ۷۸،مورخ ۹ دی ماه ۱۳۵۵
۷ ـ جمشیدی،اسماعیل،خودکشی صادق هدایت،ص ۸۸
۸ ـ همان،ص ۸۹
۹ـ روزنامه کیهان،مورخ ۱۳۵۵/۴/۵
۱۰ـ هیلمن،مایکل،سالشمارزندگی صادق هدایت به نقل ازایران نامه،شماره ۳
۱ـ۱ همان

مطالب شما در حد مقاله های نیمه ی پنهان حسین بازجو
و هویت سعید امامی است منتهی با این تفاوت که به سعی و اهتمام برادران حزب توده تهیه و تدوین گردیده !!!
kesafat.bi savad. aval boro dastanasho bekhon.