mihanshop

       ϐ    ϐ
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « تا گل هیچ » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

تا گل هیچ


می رفتیم ، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیاه!

راهی بود از ما تا گل هیچ.

مرگی در دامنه ها ، ابری سر کوه ، مرغان لب زیست.

می خواندیم: « بی تو دری بودم به برون ، و نگاهی به کران ، وصدایی به کویر.»

می رفتیم ، خاک از ما می ترسید ، و زمان بر سر ما می بارید.

خندیدم : ورطه پرید از خواب ، و نهان آوایی افشاندند.

ما خاموش ، و بیابان نگران ، و افق یک رشته نگاه.

بنشستم ، تو چشمت پر دور ، من دستم پر تنهایی ، و زمین ها پرخواب.

خوابیدم. می گویند : دستی در خوابی گل می چید.

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری


ارسال ديدگاه :