mihanshop

       ϐ    ϐ
اردیبهشت
۲۰
۱۳۸۹

شعر « کو قطره وهم » اثر سهراب سپهری – دیوان آوار آفتاب

 


آوار آفتاب

کو قطره ی وهم

سر برداشتم:

زنبوری در خیالم پرزد

یا جنبش ابری خوابم را شکافت ؟

در بیداری سهمناک

آهنگی دریا ـ نوسان شنیدم ، به شکوه لب بستگی یک ریگ

و از کنار زمان برخاستم

هنگام بزرگ

بر لبانم خاموشی نشانده بود

در خورشید چمن ها خزنده ای دیده گشود:

چشمانش بیکرانی برکه را نوشید

بازی ، سایه ی پروازش را به زمین کشید

و کبوتری در بارش آفتاب به رویا بود

پهنه ی چشمانم جولانگاه تو باد ، چشم انداز بزرگ!

در این جوش شگفت انگیز ، کو قطره ی وهم ؟

بال ها ، سایه ی پرواز را گم کرده اند

گلبرگ ، سنگینی زنبور را انتظار می کشد

به طراوت خاک دست می کشم،

نمناکی چندشی بر انگشتانم نمی نشیند

به آب روان نزدیک می شوم،

نا پیدایی دو کرانه را زمزمه می کند

رمز ها چون انار ترک خورده نیمه شکفته اند

جوانه ی شور مرا دریاب ، نورسته ی زود آشنا!

درود ، ای لحظه ی شفاف ! در بیکران تو زنبوری پر می زند

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری


ارسال ديدگاه :