

![]()
زندگی خواب ها
نیلوفر
از مرز خوابم می گذشتم،
سایه ی تاریک یک نیلوفر
روی همه ی این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بی پروا
دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها ،
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم.
بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه ی نیلوفر برگرد همه ی ستون ها می پیچد.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
نیلوفر رویید ،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم ،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه ی خوابم گشودم:
نیلوفر به همه ی زندگی ام پیچیده بود.
در رگ هایش ، من بودم که می دویدم.
هستی اش در من ریشه داشت،
همه ی من بود.
کدامین باد بی پروا
دانه ی این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

عالیه…..خیلی عالیه وب سایتتون….ازتون ممنونم ….موفق باشین
خیلی قشنگه تا حالا صدها بار خوندمش
سلام خیلی قشنگ بود اگه میشه شعر من چرا روی زمینم ؟ رو هم بذارین !
نانا Reply:
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۰۸ ب.ظ
شما می توانید از دسته بندی متن اشعار سهراب س÷هری موجود در سایت به شعذ یا اشعار مورد نظر خود دسترسی پیدا کنید