mihanshop

       ϐ    ϐ
بهمن
۰۷
۱۳۸۵

شعر « باغی در صدا » اثر سهراب سپهری – دیوان زندگی خواب ها

 

زندگی خواب ها

باغی در صدا

در باغی رها شده بودم.
نوری بی رنگ و سبک بر من می وزید.
آیا من خود بدین باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟
هوای باغ از من می گذشت
و شاخ و برگش در وجودم می لغزید.
آیا این باغ
سایه روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود؟

ناگهان صدایی باغ را در خود جای داد ،
صدایی که به هیچ شباهت داشت.
گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد.
همیشه از روزنه ای ناپیدا
این صدا در تاریکی زندگی ام رها شده بود.
سرچشمه ی صدا گم بود:
من ناگاه آمده بودم.
خستگی در من نبود:
راهی پیموده نشد.
آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت؟

ناگهان رنگی دمید:
پیکری روی علف ها افتاده بود.
انسانی که شباهت دوری با خود داشت.
باغ در ته چشمانش بود
و جا پای صدا همراه تپش هایش.
زندگی اش آهسته بود.
وجودش بی خبری شفافم را آشفته بود.

وزشی برخاست
دریچه ای بر خیرگی ام گشود:
روشنی تندی به باغ آمد.
باغ می پژمرد
و من به درون دریچه رها می شدم.

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری



يك ديدگاه براي “شعر « باغی در صدا » اثر سهراب سپهری – دیوان زندگی خواب ها”

  1. چند دقیقه پیش به همکارم می گفتم فشاری به عمیق ترین قسمت مغزم وارد میشه دقیقانمیدونم منشا اون از کجاست.فقط میخوام تا میتونم گریه کنم.اومدم کمی با سهراب و فروغ باشم ممنون.

ارسال ديدگاه :