mihanshop
تیر
۲۷
۱۳۸۹

فروش ویژه پستی بازی سیمز ۳ به همراه تمامی اکسپنشن پک های موجود

 

یک محصول ویژه برای طرفداران سری بازی های سیمز ۳ !

مجموعه بازی های سیمز ۳ به همراه اضافات جدید و آپدیت های مورد نیاز برای نصب !

هم اکنون میتوانید این بازی زیبا را به همراه تمامی اکسپنشن پک های جدید به صورت یک مجموعه کامل که شامل :

  • The Sims™ ۳
  • The Sims™ ۳ World Adventures
  • The Sims™ ۳ High-End Loft Stuff
  • The Sims™ ۳ Ambitions
  • و تمامی آپدیت های مورد نیاز همراه با آموزش نصب فارسی

می باشد را از فروشگاه اینترنتی ایران گت تهیه نمایید.

[ادامه مطلب ... ]

۱
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « تا گل هیچ » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

تا گل هیچ


می رفتیم ، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیاه!

راهی بود از ما تا گل هیچ.

مرگی در دامنه ها ، ابری سر کوه ، مرغان لب زیست.

می خواندیم: « بی تو دری بودم به برون ، و نگاهی به کران ، وصدایی به کویر.»

می رفتیم ، خاک از ما می ترسید ، و زمان بر سر ما می بارید.

خندیدم : ورطه پرید از خواب ، و نهان آوایی افشاندند.

ما خاموش ، و بیابان نگران ، و افق یک رشته نگاه.

بنشستم ، تو چشمت پر دور ، من دستم پر تنهایی ، و زمین ها پرخواب.

خوابیدم. می گویند : دستی در خوابی گل می چید.

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری
۰
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « و چه تنها » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

و چه تنها


ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر ، و گیاهی به نماز.

غم ها را گل کردم ، پل زدم از خود تا صخره ی دوست.

من هستم ، و سفالینه ی تاریکی ، و تراویدن راز ازلی.

سر بر سنگ ، و هوایی که خنک ، و چناری که به فکر ، و روانی که پر از ریزش دوست.

خوابم چه سبک ، ابر نیایش چه بلند ، و چه زیبا بوته ی زیست ، و چه تنها من!

تنها من ، و سرانگشتم در چشمه ی یاد ، و کبوترها لب آب.

هم خنده ی موج ، هم تن زنبوری بر سبزه ی مرگ ، و شکوهی در پنجه ی باد.

من از تو پرم ، ای روزنه ی باغ هم آهنگی کاج و من و ترس!

هنگام من است ، ای در به فراز ، ای جاده به نیلوفر خاموش پیام!

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری
۰
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « به زمین » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

به زمین


افتاد. و چه پژواکی که شنید اهریمن. و چه لرزی که دوید از بن غم تا بهشت.

من درخویش ، و کلاغی لب حوض.

خاموشی ، و یکی زمزمه ساز.

تنه ی تاریکی ، تبر نقره ی نور.

و گوارایی بی گاه خطا ، بوی تباهی ها ،گردش زیست.

شب دانایی. و جدا ماندم : کو سختی پیکرها ، کو بوی زمین ، چینه ی بی بعد پری ها؟

اینک باد ، پنجره ام رفته به بی پایان. خونی ریخت ، بر سینه ی من ریگ بیابان باد!

چیزی گفت ، و زمان ها بر کاج حیاط ، همواره وزید و وزید. این هم گل اندیشه ، آن هم بت دوست.

نی ، که اگر بوی لجن می آید ، آنهم غوک ، که دهانش ابدیت خورده است.

دیدار دگر ، آری: روزن زیبای زمان.

ترسید ، دستم به زمین آمیخت. هستی لب آیینه نشست ، خیره به من : غم نامیرا.

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری
۰
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « نیایش » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

نیایش


دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را باکند روزن روزن.

ما بی تاب ، و نیایش بی رنگ.

از مهرت لبخندی کن ، بنشان بر لب ما

باشد که سرودی خیزد در خورد  نیوشیدن تو.

ما هسته ی پنهان تماشاییم.

ز تجلی ابری کن ، بفرست ، که ببارد بر سر ما

باشد که به شوری بشکافیم ، باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم.

ما جنگل انبوه دگرگونی.

از آتش همرنگی صد اخگر برگیر ، برهم تاب ، بر هم پیچ: شلاقی کن ، و بزن بر تن ما

باشد که ز خاکستر ما ، در ما ، جنگل یکرنگی بدر آرد سر.

چشمان بسپردیم ، خوابی لانه گرفت.

نم زن بر چهره ی ما

باشد که شکوفا گردد زنبق چشم ، و شود سیراب از تابش تو ، و فرو افتد.

بینایی ره گم کرد.

یاری کن ، و گره زن نگه ما و خودت با هم

باشد که تراود در ما ، همه تو.

ما چنگیم : هر تار از ما دردی ، سودایی

زخمه کن از آرامش نامیرا ، ما را بنواز

باشد که تهی گردیم ، آکنده شویم از والا « نت » خاموشی.

آیینه شدیم ، ترسیدیم از هر نقش.

خود را در ما بفکن.

باشد که فراگیرد هستی ما را ، و دگر نقشی ننشیند در ما.

هر سو مرز ، هر سو نام.

رشته کن از بی شکلی ، گذران از مروارید زمان و مکان

باشد که به هم پیوندد همه چیز ، باشد که نماند مرز ، که نماند نام.

ای دور از دست ! پرتنهایی خسته است.

که گاه ، شوری بوزان

باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش.

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری
۰