mihanshop
اردیبهشت
۰۱
۱۳۸۷

زندگی نامه سهراب سپهری – سال شمار زندگی

 

.

سهراب سپهری - عاشقونه دات کام

سهراب سپهری - عاشقونه دات کام

سال شمار زندگی عارف آب و زمین و درخت «سهراب سپهری»

۱۵مهر ۱۳۰۷
تولد در کاشان

خرداد ۱۳۱۹
به پایان رساندن دوره شش ساله در دبستان خیام ، کاشان

خرداد ۱۳۲۲
به پایان رساندن دوره اول دبیرستان در ‏دبیرستان پهلوی سابق ، کاشان

خرداد ۱۳۲۴
به پایان رساندن دوره اول دبیرستان در ‏دبیرستان پهلوی سابق ، کاشان

آذر ۱۳۲۵
پایان رساندن دوره سه ساله دانشسرای مقدماتی ‏ پسران ، تهران

۱۳۲۷
شهریور
استخدام در اداره فرهنگ کاشان ‏
مهر
شرکت در امتحانات ششم ادبی و گرفتن دیپلم ‏ کامل دوره دبیرستان ‏
آغاز تحصیل در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه ‏ تهران

۱۳۲۸
استخدام در شرکت نفت ، تهران

۱۳۳۰
‏استعفا از شرکت نفت پس از هشت ماه کار

خرداد ۱۳۳۲
‏انتشاراولین مجموعه اشعار باعنوان «مرگ رنگ »

۱۳۳۳
به پایان رساندن دوره نقاشی دانشکده هنرهای ‏زیبا ،دریافت لیسانس ،احتراز رتبه اول و ‏دریافت نشان درجه اول علمی
‏آغاز کار به عنوان طراح در سازمان همکاری ‏بهداشت ،تهران ‏
شرکت در چند نمایشگاه نقاشی در تهران ‏
آذر
‏انتشار دومین مجموعه اشعار با عنوان « زندگی ‏خواب ها »

[ادامه مطلب ... ]

۷
مهر
۱۴
۱۳۸۶

زندگی نامه سهراب سپهری

 

.

به مناسبت ۱۵ مهرماه سالروز تولد سهراب سپهری

سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در کاشان پا به عرصه حیات گذاشت.

سهراب سپهری - عاشقونه دات کام

سهراب سپهری - عاشقونه دات کام

خود سهراب می گوید :
… مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت ۱۲ ؛ مادرم صدای اذان را می شندیده است…

(هنوز در سفرم )

پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، و اهل ذوق و هنر بود وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.

… کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد…

(هنوز در سفرم )

پدر سهراب سر انجام در سال ۱۳۴۱ دار فانی را ودا گفت.

مادر سهراب، ماه جبین نام داشت او نیز اهل شعر و ادب بود؛که در خرداد سال ۱۳۷۳ درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال ۱۳۶۹ درگذشت.
خواهران سهراب : همایون دخت، پریدخت و پروانه .
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.

سهراب از محل تولدش چنین می گوید :
… خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت…

(هنوز در سفرم)

سهراب در سال ۱۳۱۲ وارد مدرسه ابتدایی خیام (مدرس) کاشان شد.
… مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد….

(اتاق آبی)

… در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.

بی آنکه خدایی داشته باشم …

(هنوز در سفرم)

سهراب از معلم کلاس اولش چنین می گوید :
… آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد…

در خرداد ماه سال ۱۳۱۹ تحصیلات شش ساله ابتدایی را گذراند.
خرداد سال ۱۳۱۹ ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
… دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم….

(هنوز در سفرم)

در مهرماه همان سال، تحصیل در دوره متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان آغاز کرد.
… در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود…

(هنوز در سفرم )

از دوستان این دوره سهراب می توان محمود فیلسوفی و احمد مدیحی را نام برد.

[ادامه مطلب ... ]