mihanshop
اردیبهشت
۲۳
۱۳۸۹

شعر « مسافر » اثر سهراب سپهری – دیوان مسافر

 


مسافر

مسافر

دم غروب ، میان حضور خسته ی اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را می دید.

و روی میز ، هیاهوی چند میوه ی نوبر

به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.

و بوی باغچه را ، باد ، روی فرش فراغت

نثار حاشیه ی صاف زندگی می کرد.

و مثل بادبزن ، ذهن ، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد می زد خود را.

.

.

مسافر از اتوبوس

پیاده شد:

( چه آسمان تمیزی!)

و امتداد خیابان غربت او را برد

.

.

غروب بود.

صدای هوش گیاهان به گوش می آمد.

مسافر آمده بود

و روی صندلی راحتی کنار چمن

نشسته بود :

« دلم گرفته،

دلم عجیب گرفته است.

تمام راه به یک چیز فکر می کردم

و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد.

خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.

چه دره های عجیبی !

و اسب ، یادت هست ،

سپید بود

و مثل واژه ی پاکی ، سکوت سبز چمن زار را چرا می کرد.

و بعد ، غربت رنگین قریه های سر راه.

و بعد ، تونل ها

دلم گرفته ،

دلم عجیب گرفته است.

و هیچ چیز،

نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،

نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،

نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف

نمی رهاند.

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد»

[ادامه مطلب ... ]

۱
اردیبهشت
۲۳
۱۳۸۹

جملات جبران خلیل جبران

 

و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط

بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر

چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را

نیازهای انسان در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد

اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید  ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید

ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش . ذات خود را شکوفا می سازد مانند گلی با گلبرگهای  غیر قابل شمارش

در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید

برادرم تو را دوست دارم ، هر که می خواهی باش ، خواه در کلیسایت نیایش کنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یک آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی “یگانه برتر ” هستند ، همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد

[ادامه مطلب ... ]

۰
اردیبهشت
۲۲
۱۳۸۹

جملات فریدریش نیچه

 

ایرانیان راستگوترین و راست تیرانداز ترین قوم تاریخ اند

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور شود

برخلاف ‹‹اندیشه های مدرن›› درباره ی زن و مرد، آموزش واقعی در مورد رابطه ی جنس ها را باید در فرهنگ های شرقی یافت

سنجیدگی و  هنر زن در دلربایی، شوخ وشنگی، و  سبکسری است؟ چرا آنان باید به دنبال کشف حقیقت زن باشند ، در حالیکه هنر بزرگ او دروغگویی و مهم ترین مساله مورد علاقه اش سرو وضع و زیبایی است؟

مرد و زن هر دو خود را در مورد یکدیگر فریب می دهند، زیرا آنچه برای آنان گرامی و قابل احترام است، تنها آرمان های خودشان است

زن بازیچه ای باد پاک و ظریف، همچون گوهری، رخشان از فضیلت های جهانی که هنوز در کار نیست.در عشق تان فروز ستاره فروزان باد! وامیدتان این باد: بادا که ابر انسان را بزایم!.

مرد خواهان حقیقت است اما زن  موجودی سحطی نگر است

قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است

کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند

بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و  قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند

مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند

سیاستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: ابزار و  دشمن. یعنی فقط یک طبقه را می‌شناسند و آن هم دشمن است

آزادی ابر انسان تنها در صورتی واقعی است که در زمان فراشد و در ساختن آینده یی بر پایه گذشته عملی شود

باید در محدوده ی امکانات زمینی بیافرینیم، و در آفرینش  به زمین وفادار بمانیم

اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد

غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.

اراده زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!

توان خواهی می تواند بر گذشت زمان پیروز شود

زندگی، زمین و هستی، درد و رنج و بلا نیست

اگر علم و دانش ما این همه به بی طرف بودن خود می نازد، از آن روست که جز کنجکاوی ناسالمِ ناتوانان چیز دیگری ندارد

بدترین خوانندگان کتاب آنانی اند که چون «سربازان غارتگر» عمل می کنند، یعنی از هر جا که دستشان برسد تکه یی بر می دارند

اکنون به شما می گویم که مرا گم کنید وخود را بیابید.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کردید،  نزد شما  باز خواهم آمد

سرنوشت من این است که پس از مرگ دوباره به دنیا بیایم

آنچه که باید بیشترین علاقه را در ما به وجود آورد این نیست که آیا تفسیر ما از جهان، حقیقی است یا دروغین ، بلکه این است که آیا این تفسیر، خواست قدرت را برای نیرومندی و کنترل جهان پرورش می دهد ، یا هرج و مرج و ناتوانی را

حقیقت چیزی نیست که باید یافته یا کشف  شود، بلکه چیزی است که باید آفریده شود و فرایندی را نامگذاری کند ؛ شناساندن حقیقت نوعی تعیین فعالانه است و نه آگاه شدن از چیزی که به خودی خود قطعی و تعیین شده است.که آن واژه دیگری است برای خواست قدرت

[ادامه مطلب ... ]

۳
اردیبهشت
۲۱
۱۳۸۹

جملات ارد بزرگ

 

خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید.

همواره آدمیان محیط  و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند.

سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدم های پاک است.

هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنر  با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست

بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم

آنکه نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند ، آیا تو هم بر می خیزی ؟

بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند

هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی

آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای طبیعت است

ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی و وظیفه است

فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند

هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید

آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است

اگر دیگران را با زیباترین منش ها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم

[ادامه مطلب ... ]

۱
اردیبهشت
۲۱
۱۳۸۹

شعر « محراب » اثر سهراب سپهری – دیوان آوار آفتاب

 


آوار آفتاب

محراب

تهی بود نسیمی

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای

لب بود و نیایشی

( من ) بود و ( تو ) یی:

نماز و محرابی

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری
۱