mihanshop
اردیبهشت
۰۷
۱۳۸۷

عقل و دل

 

در دادگاه تو همیشه دلم محکوم می شود
راز بگو مگوهای طولانی پشت خط معلوم می شود

آن بیت های ناب عاشقان همیشه مست
دوباره رنگ و رو رفته بر دیوار دل موهوم می شود

رسم ناباورانه ی جدایی عاشق از معشوق
دوباره برگشته بعد چندی و اندی مرسوم می شود

عروسکم چسبیده به دیوار چین بی جان
به دلیل نشخوار حرف مکررمان مسموم می شود

لیلی بیدار شده از قبر بی نام و نشان من
برای ترک خانه اش گرفتار تهمت و باتوم می شود

آن دختر ساکت اما حاضر جواب و یکدنده
به حکم دادگاه تلفیق عقل و دل معصوم می شود

دیوان طولانی قصه ی رفتن و ماندنت اینجا
حتما در آینده به دست این دختر منظوم می شود

حالا که همه شاهدان پرونده رفته اند آنجا
برای همیشه قصه به رای نفع تو مختوم می شود

بیچاره ست شراب ناب این داستان طولانی
برای بار هزارم دوباره زنده به گور مرحوم می شود

اردیبهشت
۰۱
۱۳۸۷

زندگی نامه سهراب سپهری – سال شمار زندگی

 


.

سهراب سپهری

سهراب سپهری

سال شمار زندگی عارف آب و زمین و درخت «سهراب سپهری»

۱۵مهر ۱۳۰۷
تولد در کاشان

خرداد ۱۳۱۹
به پایان رساندن دوره شش ساله در دبستان خیام ، کاشان

خرداد ۱۳۲۲
به پایان رساندن دوره اول دبیرستان در ‏دبیرستان پهلوی سابق ، کاشان

خرداد ۱۳۲۴
به پایان رساندن دوره اول دبیرستان در ‏دبیرستان پهلوی سابق ، کاشان

آذر ۱۳۲۵
پایان رساندن دوره سه ساله دانشسرای مقدماتی ‏ پسران ، تهران

۱۳۲۷
شهریور
استخدام در اداره فرهنگ کاشان ‏
مهر
شرکت در امتحانات ششم ادبی و گرفتن دیپلم ‏ کامل دوره دبیرستان ‏
آغاز تحصیل در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه ‏ تهران

۱۳۲۸
استخدام در شرکت نفت ، تهران

۱۳۳۰
‏استعفا از شرکت نفت پس از هشت ماه کار

خرداد ۱۳۳۲
‏انتشاراولین مجموعه اشعار باعنوان «مرگ رنگ »

۱۳۳۳
به پایان رساندن دوره نقاشی دانشکده هنرهای ‏زیبا ،دریافت لیسانس ،احتراز رتبه اول و ‏دریافت نشان درجه اول علمی
‏آغاز کار به عنوان طراح در سازمان همکاری ‏بهداشت ،تهران ‏
شرکت در چند نمایشگاه نقاشی در تهران ‏
آذر
‏انتشار دومین مجموعه اشعار با عنوان « زندگی ‏خواب ها »

[ادامه مطلب ... ]

۹
فروردین
۲۳
۱۳۸۷

اس ام اس عاشقونه ۱۴ Sms Asheghoone

 

.

جملات عاشقانه از دکتر علی شریعتی

اس ام اس عاشقانه

روی هر شانه سری وقت وداع می گرید سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست

Rooye har shane sari vaghte veda migeryad sare man vaght veda goosheye divar gerist

در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منه خوش باور نادان ، محبت آرزو کردم

Dar in donyaye namardan ke mardanash asa az koor midozdand mane khosh bavar nadan , mohabat arezoo kardam

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز

Andishidan be payan har chiz , shiriniye hozoorash ra talkh mikonad… bogzar payan to ra ghafelgir konad dorost manande aghaz

زندگی همچون بادکنکی در دستان کودکی است ،که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد

Zendegi hamchon badkonaki dar dastane koodaki ast , ke hamishe tars az tarkidane on lezate dashtanash ra az beyn mibarad

باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.
عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک مرا جاری کرد

Baz dar kolbeye eshgh axe to mara abri kard
axe to khande be lab dasht vali ashke mara jari kard

من ندانم که کیم ، من فقط می دانم
که تویی ،شاه بیت غزل زندگیم (حمید مصدق)

Man nadanam ke kiyam , man faghat midanam
Ke toyi , shah beyte ghazale zendegiyam

جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم
این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد

Jan che bashad ke fadaye ghadame doost konam
in mataeist ke har bi saro payi darad

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد
اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

Sokooti bood bar ghalbam ke ba on mizadam faryad
Agar az shahre gham rafti mara hargez nabar az yad

عاشقی مایه ی درد است ، چه هجران چه وصال ، خسرو از عشق جدا نالد وفرهاد جدا

Asheghi mayeye dardesar ast , che hejran che vesal , khosro az eshgh joda nalado farhad joda

ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد

Ze margam hich nemitaram agar donya saram rizad , az in tarsam ke bad az man golam ra digari boosad

فروردین
۱۸
۱۳۸۷

زندگی نامه صادق هدایت ـ اعتیادبه موادمخدر

 

به مناسبت ۱۹ فروردین سالروز درگذشت صادق هدایت

اعتیادبه موادمخدر

(صادق هدایت)به دلیل درک ودریافت های غلط اززندگی وروابط اجتماعی ونیزبه دلیل خواستگاه طبقاتی اش ،فردی نازپرورده بارآمده بود.موجودی که توان رویارویی بامسائل ومشکلات رانداشت وهمیشه شانه اززیربارمسئولیت ها ودشواری ها خالی می کرد.اوهمیشه می کوشید تا پیش ازرویارویی با حوادث ،آنها را به خیال خود تلطیف کند. می خوارگی و پناه بردن به انواع مخدرات واعتیادها نتیجه این شیوه تلقی وبرخورد با زندگی ومسائل آن بود. دراین نکته هیچ تردیدی نمانده است که صادق هدایت ازنخستین سال های جوانی باپدیده اعتیاد وموادمخدرآشنابوده است ولاابالیگری خاصی که دررفتاروکردار اوموج می زند، همگی ناشی ازاین بلای خانمان سوزبود.

صادق هدایت - عاشقونه دات کام

صادق هدایت - عاشقونه دات کام

وی به دلیل درک ودریافت های (نیست انگارانه) و (پوچ گرایانه) نه تنها اعتیاد وآلودگی به مواد مخدر را امری مذموم وزشت نمی دانست، بلکه با توسل به تظاهرات نیهلیستی و اداهای روشن فکرانه ازآن بعنوان یک (پناهگاه روحی) یاد می کرد و با رفتار وگفتارخود به این پدیده وعادات زشت دامن می زد. مدارک ونشانه هایی دردست است که صادق حداقل ازهنگام تحصیل درسالهای آخردبیرستان با موادمخدر، بویژه تریاک ونحوه مصرف آن آشنایی داشته است، (۱) که البته درآن زمان خرید و فروش مواد مخدر امری عادی ورایج بود و دسترسی به آن درشمار ساده ترین کارها بود. کافی بودعلاقه مند به این مسئله خود را به اولین قهوه خانه برساند. دراین گونه اماکن دسته های پیر و جوان که مشغول کشیدن تریاک بودند،مشاهده می شدند.
زمانی که هدایت به همراه نخستین گروه از دانشجویان اعزامی به اروپا رفت و درشهر(گان) بلزیک اقامت کرد، وضعیت جسمی وروحی خوبی نداشت وبه شدت درمظان آلودگی به اعتیادبود. این وضعیت در هنگام اقامت او آن قدرشدت می یابد که مسئولان خوابگاه دانشجویی این دانشگاه حرکات و رفتار اورا تحت نظرقرارمی دهند و روابط اورا کنترل می کنند. دربین دوستان و معاشران نزدیک صادق هدایت دراین ایام،جوانی ازاهالی چین بنام (جی) وجود داشت،که شدیدآ معتادبود و سرانجام جان خود راهم برسراین آلودگی گذاشت. (۲) (جی)، مثل تمام دانشجویان تحت نظر و مراقبت ناظم آسایشگاه قرارداشت. او پوستی بسیارسپید و چهره ای مهتابی داشت و درکم حرفی و رخوت وگوشه گیری زبانزد همگان بود. وی غالبآ مانند صادق هدایت یا در کتابخانه و یا درخوابگاه بسرمی برد. بزودی این صفات مشترک وتک روی وگوشه گیری،(جی) رابه صادق نزدیک کرد. (۳) شبی هر دو در کنار استخر خوابگاه به یکدیگربرخورد کردند. پس از رد و بدل کردن چند جمله، جی سیگاری مکیف به صادق تعارف کرد و از این لحظه آشنایی آنها رنگ دیگری گرفت و روابط آنها رو به صمیمیت رفت. درنوشته های موجود، این دوست هدایت بدین گونه معرفی شده است. (سم مرفین تامغز استخوان جی نفوذ کرده بود واو را به انواع انحرافات روحی مبتلاساخته بود. این جوان بیست و چند ساله که آباء و اجدادش عادت داشتند که هرروز مقداری شیره کوکنار بخورند، ازهنگ کنگ آمده بود. پدر و مادرش فرزندشان رابه اروپا فرستاده بودند که ازخطرگرفتاری به موادمخدردرامان بماند.غافل ازانکه پسرشان چنان اسیر و برده مکفیات شده که به آسانی نمی تواند گریبان خود را ازچنگ اعتیاد رها سازد.)(۴) این جوان چندماه بعد براثر افراط درمصرف مواد مخدر درهمان خوابگاه دانشجویی و درکنارصادق هدایت جان داد. سطوربالا محصول خیال پردازی یک نویسنده نیست، بلکه گوشه ای ازواقعیت است که محمود هدایت (برادربزرگترصادق هدایت)برآن صحه گذاشته است.

[ادامه مطلب ... ]