mihanshop

       ϐ    ϐ
بهمن
۰۴
۱۳۸۵

شعر « مرثیه » اثر احمد شاملو – دیوان آهن ها و احساس

 

دیوان آهن ها و احساس

مرثیه

برای نوروزعلی غنچه

راه
…………..در سکوت ِ خشم
………….. …………..به جلو خزید
و در قلب ِ هر رهگذر
غنچه‌ی پژمرده‌یی شکفت:

« ـ برادرهای یک بطن!
یک آفتاب ِدیگر را
پیش از طلوع ِ روز ِ بزرگ‌اش
خاموش
…………..کرده‌اند !»

♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥

و لالای مادران
بر گاه‌واره‌های جنبان ِ افسانه
………….. …………..پَرپَر شد:

« ـ ده سال شکفت و
…………..باغ‌اش باز
………….. …………..غنچه بود.

پایش را
…………..چون نهالی
در باغ‌های آهن ِ یک کُند
………….. …………..کاشتند.

مانند ِ دانه‌یی
به زندان ِ گُل‌خانه‌یی
قلب ِ سُرخ ِ ستاره‌یی‌اش را
………….. …………..محبوس داشتند.
و از غنچه‌ی او خورشیدی شکفت
تا
…………..طلوع نکرده
………….. …………..بخُسبد
چرا که ستاره‌ی بنفشی طالع می‌شد
از خورشید ِ هزاران هزار غنچه چُنُو.
و سرود ِ مادران را شنید
که بر گهواره‌های جنبان
………….. …………..دعا می‌خوانند
و کودکان را بیدار می‌کنند
تا به ستاره‌یی که طالع می‌شود
و مزرعه‌ی برده‌گان را روشن می‌کند
سلام
…………..بگویند.
و دعا و درود را شنید
از مادران و از شیرخواره‌گان;
و ناشکفته
…………..در جامه‌ی غنچه‌ی خود
………….. …………..غروب کرد
تا خون ِ آفتاب‌های قلب ـ ده‌ساله‌اش
ستاره‌ی ارغوانی را
…………..پُرنورتر کند.»

♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥   ♥

وقتی که نخستین باران ِ پاییز
عطش ِ زمینِ – خاکستر را نوشید
و پنجره‌ی بزرگ ِ آفتاب ِارغوانی
…………..به مزرعه‌ی برده‌گان گشود
تا آفتاب‌گردان‌های پیش‌رس به‌پاخیزند،

برادرهای هم‌تصویر!
برای یک آفتاب  ِ دیگر
پیش از طلوع  ِ روز  ِ بزرگ‌اش
………….. …………..گریستیم.

مهر ۱۳۳۰

تصاویری از احمد شاملو متن اشعار احمد شاملو زندگی نامه احمد شاملو کتاب الکترونیکی مخصوص موبایل آثار احمد شاملو کتاب الکترونیکی آثار احمد شاملو جملات عاشقانه از احمد شاملو احمد شاملو


يك ديدگاه براي “شعر « مرثیه » اثر احمد شاملو – دیوان آهن ها و احساس”

  1. واقعا عالیه لذت می برم ممنون.

ارسال ديدگاه :