mihanshop

       ϐ    ϐ
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « شیطان » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

شیطان هم


سایه شدم ، و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها ، دیدن ها ؟ کو اوج « نه من » ، دره ی « او »؟

و ندا آمد : لب بسته بپو.

مرغی رفت ، تنها بود ، پر شد جام شگفت.

و ندا آمد : بر تو گوارا باد ، تنهایی تنها باد!

دستم در کوه سحر « او » می چید ، « او » می چید.

و ندا آمد: و هجومی از خورشید.

از صخره شدم بالا. در هر گام ، دنیایی تنهاتر ، زیباتر.

و ندا آمد : بالاتر ، بالاتر!

آوازی از ره دور :‌ جنگل ها می خوانند ؟

و ندا آمد : خلوت ها می آیند.

و شیاری ز هراس

و ندا آمد : یادی بود ، پیدا شد ، پهنه چه زیبا شد!

« او » آمد پرده ز هم وا باید ، درها هم

و ندا آمد : پرها هم.

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری


ارسال ديدگاه :