mihanshop

       ϐ    ϐ
تیر
۲۲
۱۳۸۹

شعر « تراو » اثر سهراب سپهری – دیوان شرق اندوه

 

شرق اندوه

تراو


درآ ، که کران را بر چیدم ، خاک زمان رفتم ، آب « نگر » پاشیدم.

در سفالینه ی چشم ، « صد برگ » نگه بنشاندم ، بنشستم.

آیینه شکستم ، تا سرشار تو من باشم و من . جامه نهادم. رشته گسستم.

زیبایان خندیدند ، خواب « چرا » دادمشان ، خوابیدند.

غوکی می جست ، اندوهش دادم ، و نشست.

در کشت گمان ، هر سبزه لگد کردم. از هر بیشه ، شوری به سبد کردم.

بوی تو می آمد ، به صدا نیرو ، به روان پر دادم ، آواز « درآ » سردادم.

پژواک تو می پیچد ، چکه شدم ، از بام صدا لغزیدم ، و شنیدم.

یک هیچ ترادیدم ، و دویدم.

آب تجلی تو نوشیدم ، و دمیدم

نقاشی های سهراب سپهری تصاویری از سهراب سپهری متن اشعار سهراب سپهری زندگی نامه سهراب سپهری کتاب الکترونیکی موبایل آثار سهراب سپهری کتاب الکترونیکی آثار سهراب سپهری جملات عاشقانه از سهراب سپهری سهراب سپهری


ارسال ديدگاه :